برخاستند كه از جملهء آنان طلحة بن عبد الله و زبير بن عوام و عايشه دختر ابو بكر بودند . . . » « 1 » . از اين مطلب روشن مىشود كه منظور اشعرى از « فرقه » جماعت يا ياران سياسى على ( ع ) مىباشد .
اما در مورد فرقهء سبائيه كه سرپرستى آن را « عبد الله بن سبا » به عهده داشت در فصل سوم اين كتاب كه به بحث از غلو و غلات اختصاص دارد ، گفتگو مىكنيم .
خلاصه گفتار ما در تمام اين بحث اين شد كه قبل از شهادت امام حسين ( ع ) ، شيعه على ( ع ) به صورت يك فرقهء دينى ، به گونهاى كه بعدها معروف گشت ، درنيامده بود ، فلهاوزن نيز دراينمورد گفتهء ما را تأييد مىكند ، وى مىگويد : « شيعيان ابتدا در عراق پابرجا شدند و در آغاز به صورت يك فرقهء دينى نبودند ، بلكه بيانگر يك نظريه و فكر سياسى در تمام اين كشور بودند و به تدريج تمام اهل عراق به ويژه كوفه ، شيعهء على ( ع ) گشتند ؛ هرچند تفاوتهايى در بين آنان وجود داشت . . . » « 2 » .
پس از شهادت على ( ع ) و حوادثى كه در مسير تشيع پيش آمد ، عوامل گوناگونى دست به دست هم دادند و به مرور زمان موجب پيدايش حركت جديدى شدند كه تدريجا منجر به پيدايش فرقه يا فرقههاى شيعه گرديد ، فرقههايى كه در آيندهء نزديك از آن سخن خواهيم گفت .
چنانكه در دست گرفتن حكومت ، توسط بنى اميه كه در اسلام از سابقهء خوبى برخوردار نبودند ، يكى از اين عوامل است . از ابن عباس روايت شده است كه گفت :
« بنى اميه ارزشهاى اسلامى را زير پا گذاشتند و با تيغ نفاق و شرك كتاب خدا را سر بريدند » « 3 » .
پيروزى بنى اميه به معناى پيروزى ارزشها و جريان دوران جاهليت بر جريان اسلام مىباشد ، زيرا پيروزى معاويه بر على ( ع ) پيروزى مطلق جريانها و ارزشهاى جاهليت
هامش
( 1 ) - الخوارج و الشيعه ، ص 148 .
( 2 ) - الخوارج و الشيعه ، ص 148 .
( 3 ) - مفيد ، اختصاص ، ص 128 .