اما نقطهنظرهايى كه در زمينه تفسير و تأويل و روايت سنت نبوى با نظر شيعه مغاير بود ، خود هستهء ديگرى بوده است كه موجب پيدايش علوم دينى در ميان اهلسنت شده است كه به تدريج به صورت يك مكتب فكرى اسلامى ديگرى درآمده و شامل مذهبهاى معروف اهلسنت كه پس از قرن اول هجرت ظاهر شده ، مىباشد .
در مورد تشيع سياسى يا پيروى كردن و يارى نمودن حضرت على ( ع ) بدون پايبندى و التزام نسبت به وجود نص بر امامت دينى آن حضرت بايد گفت ، اين قسم تشيع در آغاز خلافت آن حضرت به صورت گستردهاى منتشر شد ، ولى به تدريج در پايان خلافت آن حضرت ، و زمانى كه شهادتش را در پى داشت ، از آن كاسته شد ، ولى چيزى نگذشت كه اظهار موجوديت نمود و مقدارى از قدرت ازدسترفته خود را به دست آورد ، به خصوص در عراق و به ويژه پس از آنكه مردم عراق از فقدان سيادت و حاكميت سياسى خود كه از ناحيه امويان بر آنها وارد شده بود ، آگاه شدند .
از جمله دليلهايى كه بر ظهور تشيع سياسى در زمان خلافت على ( ع ) اقامه مىشود ، استعمال گستردهء واژهء « شيعه على ( ع ) » يعنى ياران على ( ع ) مىباشد . اين اصطلاح به معناى حزب يا گروه يارىكننده معنا داد و به عنوان نمونه ، مسعودى در مورد زمانى كه على ( ع ) در بصره بر عايشه وارد شد ، مىنويسد : « و معه شيعته من همدان » « 1 » ؛ يعنى :
برخى از شيعيان آن حضرت كه از قبيله همدان بودند ، او را همراهى مىكردند .
شايد اين كثرت استعمال ، مربوط به زمانى شود كه مسلمانها و از جمله شيعيان آن حضرت با او به عنوان خليفه و فرمانرواى مسلمانها بيعت كردند و شيعيان همراه ساير مسلمانها در جنگهاى آن حضرت با دشمنانش او را همراهى مىكردند . علاوه بر اين حضرت على ( ع ) در اثناى خلافتش به خاطر اينكه بهجز شيعيانش ساير مسلمانان هم در ميان يارانش بودند ، هنگامى كه با يارانش سخن مىگفت ، به جاى كلمه شيعه از واژهء « مسلمين » استفاده مىكرد ، به عنوان نمونه در يكى از سخنانش با مردم كوفه ، چنين مىفرمايد : « اما بعد فان الله تعالى لما قبض نبيه عليه و آله الصلاة و السلام قلنا نحن اهل
هامش
( 1 ) - مسعودى ، مروج الذهب ، 2 - 377 .