تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإمامية وأسلافهم من الشيعة ( پيدايش و گسترش تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
است . بنابراين آن‌ها به هر دو جنبهء رهبرى حضرت على ( ع ) از ابتدا ايمان داشتند . نظريه تقسيم تشيع به تشيع روحى و سياسى به صورتى كه تشيع روحى جداى از تشيع سياسى فرض شود ، در واقع در ذهن هيچ فرد شيعى به وجود نمىآيد ، به‌جز زمانى كه واقعيت را ناديده بگيرد و نور تشيع در درونش خاموش گردد و آن را به عنوان يك اصل و تركيب مشخص جهت ادامهء رهبرى اسلام ، براى ساختن امت و براى اجراى كار دگرگونى و تغيير بزرگ جامعه كه پيامبر ( ص ) آغازگر آن بود ، مورد پذيرش قرار ندهد و تشيع در نزدش صرف عقيده‌اى باشد تا آن را پوشش درونى خود قرار دهد و با آن به آرزوها و شادىهايش برسد . در اينجا مىرسيم به پاسخ به اين مطلب كه گفته شده است : ائمهء معصومين پس از امام حسين ( ع ) از سياست كناره‌گيرى كردند و از دنيا بريدند ؛ هنگامى كه ما تشيع را به عنوان يك اصل و تركيبى جهت ادامهء رهبرى اسلام قبول كرديم و دانستيم كه رهبر اسلامى كارش به عهده گرفتن عمل تغيير و دگرگونى جامعه است و به‌جز اين مفهومى ندارد ، كار تغييرى كه پيامبر آن را آغاز نمود و پس از او رهبرى اسلام آن را به عهده مىگيرد تا ساختن امت را براساس قوانين و معيارهاى اسلامى تكميل نمايد ، با پذيرش چنين اصل و معنايى براى تشيع ، جاى چنين تصورى كه ائمه از سياست كناره‌گيرى كردند ، باقى نمىماند و چنين تصورى امكان‌پذير نيست ، مگر زمانى كه ائمه از تشيع تنزل كنند و از اصول آن دست بردارند . به نظر مىرسد آنچه موجب شده است كه عده‌اى تصور كنند ، ائمه از جنبه سياسى رهبرى خود دست كشيدند ، در آن است كه از طرفى ديده‌اند ، ائمه به‌طور مسلحانه عليه نظام حاكم اقدام نكردند و از طرف ديگر به جنبهء سياسى رهبرى معنا و مفهومى محدود داده و فقط اقدام مسلحانه در مقابل نظام حاكم را نشانه دخالت در سياست به حساب آورده‌اند . درحالىكه احاديث و نصوص متعددى از ائمه به ما رسيده است كه حكايت از آن دارد كه هر امامى در زمان خود همواره آمادگى داشت تا در صورت اطمينان به وجود ياروياور و اينكه با چنين اقداماتى مسلحانه مىتوان به هدف‌هاى اسلامى خود تحقق بخشيد ، اقدام به عمل مسلحانه نمايد .