تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإمامية وأسلافهم من الشيعة ( پيدايش و گسترش تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
در نصوص ديگرى كه مربوط به شئون زندگى است ، تصرف كرد و آن را تغيير داد و يا اصلاح كرد ، علىرغم اينكه صحابهء تازه مؤمن و نيازمند به آگاهى ، برترين و صالح‌ترين بذر ، جهت به وجود آوردن امت عقيدتى بودند و حتى تاريخ بشريت نسلى عقيدتى پاك‌تر و نجيب‌تر از نسلى كه پيامبر آن را به وجود آورد ، سراغ ندارد ؛ بااين‌حال لازم است اعتراف كنيم ، از زمانى كه پيغمبر زنده بود ، جهت فكرى وسيعى وجود داشت كه ترجيح مىداد در ارزيابى مصلحت و به دست آوردن احكام ، اجتهاد را بر نص دينى و پايبندى به آن مقدم دارد ؛ چنان‌كه گروه ديگرى نيز وجود داشت كه بر خلاف گروه نخست به حكومت دين و تسليم در مقابل احكام آن اعتقاد داشت و به تمام نصوص آن در هر زمينه‌اى از زندگى پايبند و متعبد بود . از جمله عواملى كه موجب شد در بين مسلمانان موضع اجتهادى گسترش يابد ، آن است كه چنين موضعى با ميل طبيعى انسان براى انجام عملى كه موافق با مصلحتى باشد كه آن را درك و ارزيابى كرده ، سازگارتر است تا كارى كه موافق با قانونى باشد كه مصلحت آن را درك نمىكند و آن را نمىفهمد . دراين‌مورد مىتوان افراد با جرأتى از بزرگان صحابه را نام برد كه چنين موضعى ( اجتهادى ) را در پيش گرفتند ؛ از جملهء اين افراد عمر بن خطاب است كه با پيامبر ( ص ) مناقشه كرد و در موارد بىشمارى بر خلاف نص ، به اجتهاد پرداخت و معتقد بود تا زمانى كه انسان بداند در تشخيص مصلحت برطبق اجتهادش اشتباه نمىكند ، چنين اجتهادى جايز است . دراين‌رابطه مىتوان موضع او نسبت به صلح حديبيّه و مخالفتش با اين صلح و نيز نسبت به اذان و تصرف كردن در آن و ساقط كردن « حى على خير العمل » و موضعش نسبت به پيغمبر اكرم ( ص ) هنگام تشريع حج تمتع و غير آن را نام برد . دو جريان فوق در گفتگوهايى كه در آخرين روز زندگانى پيغمبر ( ص ) نزد آن حضرت رخ داد ، به خوبى منعكس است . بخارى در صحيح خود از ابن عباس روايت كرده است كه وى گفت : چون هنگام رحلت پيامبر ( ص ) فرارسيد درحالىكه عده‌اى از جمله عمر بن خطاب در نزد آن حضرت حاضر بودند ، پيامبر ( ص ) فرمود : بياييد تا