گروه مهاجرين و انصار پيشوايى دعوت اسلام را به عهده داشتند ، وقايعى اتفاق افتاد كه به روشنى گوياى همان حقيقتى است كه ما آن را ثابت كرديم . هنوز يك چهارم قرن از عمر اين رهبرى نگذشته بود كه خلافت پايدار اسلامى كه مهاجرين و انصار رهبرى آن را برعهده داشتند در اثر ضربههاى شديدى كه دشمنان ديرينهء اسلام ، از داخل حوزهء اسلامى ، نه خارج آن ، بر آن وارد كردند ، در معرض نابودى قرار گرفت ، زيرا دشمنان توانستند به تدريج و به آرامى به مراكز قدرت اسلام راه يابند و رهبرى ناآگاه را بفريبند و سپس با كمال بىشرمى و با گستاخى آن را به انحصار خود درآورند و امت و نسل جلودار و نوظهور اسلامى ( مهاجرين و انصار ) را وادار كنند تا از شخصيت و رهبرى خود دست بردارند و بدينسان ، رهبرى به صورت ملك موروثى آنها درمىآيد و ارزشهاى انسانى زير پا گذاشته مىشود ، افراد بىگناه كشته مىشوند و اموال مسلمين پراكنده مىشود ، حدود الهى تعطيل مىگردد و احكام الهى راكد مانده و اجرا نمىشود .
سرنوشت مردم به بازى گرفته مىشود ، غنايم و زمينهاى فتحشده ، باغ و بستان قريش مىگردد و خلافت همانند توپى مىشود كه فرزندان بنى اميه با آن به بازى پردازند .
بنابراين آزمايشى كه بعد از پيامبر ( ص ) صورت گرفت و با گذشت يك چهارم قرن به دست آمد ، تأييدكنندهء همان نتيجهگيرى قبلى ماست ، مبنى بر اينكه واگذارى مستقيم رهبرى فكرى و سياسى به گروه مهاجرين و انصار بلافاصله پس از وفات پيامبر ( ص ) كارى بود ناشيانه و عجولانه و زودرس كه قبل از فرارسيدن زمان طبيعىاش صورت مىگرفت و به اينجهت منطقى و معقول نيست كه پيامبر اين روش را در پيش گرفته باشد .
راه سوم [ نسبت به آيندهء اسلام موضعى مثبت در پيش گرفتن و به امر خداوند متعال شخصى را برگزيدن ]
راه سوم كه تنها راهى بود كه با طبيعت اوضاع و شرائط آن زمان سازگار بود و با توجه به شرائط دعوت و مبلغان آن و رفتار و سلوك پيامبر ( ص ) ، خردمندانه مىنمود ، آن است كه پيغمبر اسلام ( ص ) نسبت به آيندهء اسلام در زمان بعد از خودش ، موضعى مثبت ( نه منفى ) در پيش گيرد ( و براى آن اقدام نمايد ) و به امر خداوند متعال شخصى را برگزيند و