نظر واجب بودن و غير آن ، به حسب تفاوت نوع ضرر فرق مىكند و هريك از موارد آن در كتابهاى فقهى علما بيان شده است و چنين نيست كه تقيه در تمام حالات واجب باشد ، بلكه گاهى جايز است و در برخى حالات حرام است . چنانكه اگر اظهار كردن حق و تظاهر به آن موجب يارى دين و خدمت به اسلام و جهاد در راه آن به حساب آيد ، در اين صورت مال و جان ( در مقابل آن ) ارزشى ندارد . گاهى نيز حرام مىشود و آن در صورتى است كه موجب كشته شدن كسانى شود كه ريختن خون آنها روا نيست ؛ يا باعث رواج باطل يا ايجاد فساد يا موجب ضرر رسيدن بر مسلمانها و گمراه شدن آنها گردد ؛ يا موجب شود كه ظلم و ستم در ميان مسلمانها به وجود آيد » « 1 » .
شيخ محمد حسين كاشف الغطاء نيز دراينمورد چنين گفته است : تقيه داراى سه حكم است : 1 - عمل به آن واجب است ، چنانكه هرگاه ترك نمودن آن بدون در بر داشتن فايدهاى باعث از بين رفتن جان انسان گردد . 2 - مباح است ، چنانكه اگر ترك تقيه و تظاهر به حق موجب نوعى تقويت حق گردد . در اين صورت انسان مىتواند از جانش بگذرد و نيز مىتواند خويشتن را حفظ كند 3 - حرام است ، چنانكه هرگاه تقيه كردن موجب رواج باطل و از بين رفتن حق و ايجاد ظلم و ستم گردد « 2 » .
رجعت
برخى از نويسندگان « 3 » به بحث و بررسى رجعت به معناى عام آن پرداختهاند و در
هامش
( 1 ) - عقائد الشيعه ، ص 64 .
( 2 ) - اصل الشيعة و اصولها ، نجف 1381 ، ص 63 - 4 .
( 3 ) - گولدزيهر معتقد است ( العقيدة و الشريعة ، ص 215 ) : عقيده به رجعت بهخودىخود ساختهء شيعه نيست و به شيعه نيز اختصاص ندارد . ممكن است اين فكر از طريق منقولات يهود و مسيح به اسلام وارد شده باشد . چنانكه يهود و نصارا ، معتقدند ايلياى پيغمبر به آسمان برده شد ، در آخر الزمان به زمين برمىگردد تا پايههاى حق و عدالت را استوار نمايد . شكى نيست كه ايليا نمونهء نخستين بوده است براى امامان غايب شيعه كه اكنون زنده هستند و كسى آنها را نمىبيند و به زودى ، روزى برمىگردند و به عنوان مهدىها ، -