امام كاظم ( ع ) نيز از پيامبر حديثى روايت كرده است و در آن اشاره نموده است كه اطاعت سلطان ازروى تقيه واجب است « 1 » .
از بيان مطالب گذشته به اين نتيجه مىرسيم كه تقيه داراى ريشه و مبدأ اسلامى است كه در زمان پيغمبر نمودار گشته است و آن حضرت به صحت آن در دو مورد اقرار نموده ، يكى قضيهء عمار ياسر با مشركين مكه و ديگرى قضيه دو مرد مسلمان با مسيلمه كذّاب .
و از جمله چيزهايى كه دلالت مىكند ، تقيه داراى مبدأ اسلامى و معروف است ، آن است كه غير از اماميه جمعيتهاى اسلامى ديگرى مانند برخى از فرقههاى خوارج و حنابله هنگام ترس بر جان خود ، تقيه كردن را مجاز دانستهاند . ابن جوزى گفته است :
ابو العباس كه از كسانى بود كه بسيار حديث حفظ مىكرد ، به من خبر داد كه آنها در مكانى به نام رقه ، هنگامى كه احمد بن حنبل در زندان بود ، با او ملاقات كردند و در مورد احاديثى كه راجع به تقيه روايت مىكرد ، سخن مىگفتند . . . » « 2 » .
اما اينكه چرا شيعهء اماميه - نسبت به ساير مذاهب - بيشتر روى جايز بودن تقيه تكيه كردهاند ، به سبب آن است كه ظلم و ستم زيادى بر اين فرقه در طول تاريخ وارد شده است . شيخ طوسى گفته است : « آنچه به شيعه رسيده و شيعه به آن مبتلا گشته ، به هيچ فرقهاى نرسيده و اهل هيچ مذهبى به آن مبتلا نگشته است ، از قبيل تحت تعقيب بودن و مورد سوء قصد قرار گرفتن آنان و حاكميت اهل تسنن بر آنها تا جايى كه زمانى را در گذشته نمىيابيم كه شيعه در آن بدون ترس و تقيه به سر برده باشد و در هيچ حالى از سوء قصد سلطان و خشم و خواستهء او و انحرافش در امان باشد » « 3 » .
ما سخن خود را در مورد تقيه با بيان نظريهء دو تن از مجتهدان معاصر شيعه اماميه يعنى مظفر و كاشف الغطاء پايان مىدهيم : محمد رضا مظفر گفته است : « حكم تقيه از
هامش
( 1 ) - ايضا ، ص 45 .
( 2 ) - مناقب احمد بن حنبل ، قاهره 1349 ، ص 316 .
( 3 ) - تلخيص الشافى ، ج 1 ، ص 59 .