دارند ، براى تفسير و توجيه آن در درجهء اول از دليل وحى كمك بگيرند .
تقيه
تقيه در نزد اماميه در باب عقايد وارد نمىشود ، زيرا اذن و رخصتى است كه در برخى از حالات خاص كه فقهاى شيعهء آن را در كتابهاى خود تعيين كردهاند ، اجازه داده شده است . بدين سبب شيعه اماميه تقيه را جز فروع دانسته و در رديف اعتقادات خود قرار نداده است .
شيخ طوسى موضع اماميه را نسبت به تقيه چنين بيان كرده است : « تقيه در نزد ما هنگام ترس بر جان واجب است . چنانكه روايت شده است كه در موقع ترس بر جان و اظهار حق ( تقيه نكردن ) نيز جايز است . حسن روايت كرده است كه مسيلمهء كذاب دو نفر از صحابه پيامبر را گرفت . به يكى گفت : آيا گواهى مىدهى كه محمد ( ص ) پيغمبر خداست ؟ او گفت : بلى . مسيلمه گفت : آيا گواهى مىدهى كه من پيغمبر خدايم ؟ گفت بلى . بعد ديگرى را فراخواند و گفت : آيا گواهى مىدهى كه محمد ( ص ) پيغمبر خداست ؟ گفت : بلى . گفت : آيا گواهى مىدهى كه من نيز پيغمبر خدايم ؟ گفت : من ناشنوا و كر مىباشم . سه بار ازروى تقيه اين حرف را زد . پس مسيلمه فرمان داد تا گردن او را بزنند . چون اين خبر به پيغمبر ( ص ) رسيد ، فرمود : اين مقتول بر راه راستى و پرهيزگارى رفت و فضيلت آن را برگزيد ، پس او را گوارا باد و ديگرى رخصت و اذن خدا را پذيرفت . پس هيچ كيفرى بر او نيست . بنابراين تقيه رخصت و مجاز مىباشد و آشكار كردن حق فضيلت است . ظاهر اخبار ما دلالت مىكند كه تقيه كردن واجب است و خلاف آن خطا و نادرست است » « 1 » .
اماميه در نظريه خود راجع به تقيه به قرآن و سنت استناد مىكند . شيخ مفيد روايت كرده است : هنگامى كه در مورد آيهء
« وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ »
« 2 » از امام صادق ( ع )
هامش
( 1 ) - طوسى ، تبيان ، ج 2 ، ص 435 .
( 2 ) - فصلت ، آيهء 34 .