سؤال شد . امام فرمود : حسنه تقيه است و سيئه افشاء و اظهار است . دنبالهء آيه چنين است :
« ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ »
، يعنى : نيكى و بدى در جهان يكسان نيست ، بدى خلق را به بهترين عمل پاداش ده تا همان كس كه با تو دشمن است به مانند دوست و خويش تو گردد » « 1 » . و نيز از جمله آيات ديگرى كه دربارهء واجب بودن تقيه به آن استدلال شده عبارت است از :
« لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ
. . .
إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً . . . »
« 2 » ، يعنى : « نبايد اهل ايمان مؤمنان را واگذاشته و از كافران دوست گيرند ، هركه چنين كند رابطه او با خدا بريده شده است .
مگر براى در حذر بودن از شر آنها تقيه كند . . . » و همچنين آيهء شريفه :
« إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ . . . »
« 3 » ، يعنى : مگر اينكه به زبان ازروى اجبار كافر شود و دلش در ايمان ثابت باشد . . . » ( مانند عمار ياسر ) . شيخ طوسى روايت كرده است كه اين آيه
« إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ . . . »
دربارهء عمار ياسر نازل شد ، هنگامى كه مشركين مكه او را با انواع وسايل شكنجه دادند تا به طريقه كفر سخن گويد . عمار به زبان كافر شد ، ولى قلبش بر ايمان پايدار بود و در دل هيچ تزلزلى نداشت . به سبب [ تقيه ] ، عمار از حكم خداوند ( وعده دادن عذاب به كسانى كه پس از ايمان آوردن ، كافر شوند ) استثناء شده است .
چنانكه روايت شده است كه ابو على گفت : چنين چيزهايى معاريض است ، ( پوشانيدن واقعيت و حقيقت امرى ) كه مانند آن از خداوند نيكو است ، ولى براى مردم فقط در هنگام تقيه جايز است . خردمندان بايد بدانند كه خداوند آن را انجام نمىدهد ، بهجز از راه صحيح و درست و براى انسان فقط در حال تقيه جايز است » « 4 » .
و اما دليل از سنت براى واجب بودن تقيه اين است كه امام صادق ( ع ) فرمود :
« 10 / 9 دين در تقيه است ، كسى كه تقيه نكند ، دين ندارد . . . » « 5 » .
هامش
( 1 ) - اختصاص ، ص 25 .
( 2 ) - آل عمران ، آيه 28 .
( 3 ) - نحل ، آيه 106 .
( 4 ) - تبيان ، ج 6 ، ص 428 - 9 .
( 5 ) - قمى ، عيون اخبار الرضا ، ج 1 ، ص 14 .