احمد كسروى نيز در كيفيت پيدايش اعتقاد به مهدى چنين گفته است : « پوشيده نيست كه ايرانيان قديم معتقد به دو خدا بودند ؛ يكى خداى خير است كه او را يزدان مىناميدند و ديگرى خداى شر و بدى كه او را اهريمن مىناميدند و گمان مىكردند كه حاكميت اين دو خدا بر زمين ادامه دارد تا زمانى كه ( سوشيانت ) فرزند زردشت پيغمبر قيام كند و پس از خروج بر اهريمن غلبه مىنمايد و او را هلاك مىكند و عالم را مركز خير و مهد نيكى نمايد ، به گونهاى كه فقط يزدان بر زمين حاكم باشد نه اهريمن . طبق چنين اعتقادى ايرانيان قديم منتظر سوشيانت بودند و به مرور زمان اين اعتقاد آنها همانند ساير معتقدات در دلهايشان ريشه دوانيده و داراى شاخه و برگ گرديد ، تا اينكه زمانى رسيد كه اسلام نمودار شد و مسلمانها عراق و ايران را فتح كردند و با ايرانيان درآميختند كه در نتيجه ، اين اعتقاد از ايرانيان به مسلمانها سرايت كرد و با شتابى شگفتانگيز در ميان آنها جا افتاد . ازآنجاكه ما دليلى دربارهء واژهء « مهدى » نداريم ، نمىدانيم چه كسى آن را وضع كرده و در چه زمانى وضع شده است . « 1 »
روشن است كه نظريه كسروى خالى از ضعف نيست ، زيرا چنانكه ما در فصل نخستين كتاب بيان كرديم ، اعتقاد به وجود حضرت مهدى ( ع ) در بين شيعه قبل از اينكه ايرانيان به مذهب شيعه بگروند ، وجود داشت . بنابراين بعيد است كه شيعه چنين اعتقادى را از ايرانيان گرفته باشد .
استاد و ات نيز هنگام بحث از عقيدهء شيعه راجع به حضرت مهدى ( ع ) چنين مىگويد : « برخى از رهبران جنبشهاى شيعه همچون مختار كه از قريش و بنى هاشم نبودند ، ادعا مىكردند ، امام غايب وجود دارد . آنها مىگفتند : از طرف يكى از خاندان بنى هاشم كه داراى ويژگىهاى رهبريت معنوى و روحانى مىباشد
( charismatic leader )
رهبرى انقلاب و نهضت در مراحل اوليه به آنها واگذار شده است . بسيارى از اين ادعاها كه از طرف چنين اشخاصى مطرح مىشد ، حقيقت نداشت ، اما اوضاع اجتماعى زمان آنها اقتضا مىكرد تا آنها چنين ادعايى كنند و مورد قبول واقع
هامش
( 1 ) - التشيع و الشيعه ، ص 35 .