باشد كه قرآن به تمام راههاى دين هدايت مىكند . از قبيل اعتقاد به يگانگى خدا و نيز عادل دانستن او و تصديق پيامبرانش . . . » « 1 » .
آنچه ما بدان معترفيم ، اين است كه مفسرين اماميه و نه محدثين آنها ، بهترين كسانى هستند كه مىتوان در شناخت نظريهء اماميه در مورد تفسير و تأويل قرآن به آنها اعتماد كرد و نتيجهاى را كه دراينباب به آن رسيديم ، گفتهء ما را در آغاز بحث كه كليه معلوماتى كه در احاديث آمده است ، جنبهء تاريخى ندارد ، تأييد مىكند .
برخى از ائمه در بسيارى از علوم اسلامى مانند تفسير و حديث و آداب دعا و خطابه و نيز آنچه با اين علوم مرتبط است بر ديگران برترى داشته و از برجستگان در اين علوم به حساب مىآمدند . به عنوان مثال ، بسيارى از نويسندگان تأسيس علم نحو را به على ( ع ) و شاگردش ابو الاسود دوئلى نسبت دادهاند . ابو حيان توحيدى گفته است : « روزى على ( ع ) شنيد كه شخصى قرآن را به روش نادرست مىخواند ، از اين موضوع آگاه شد و زمينهء ( علم نحو ) را براى ابو الاسود دوئلى فراهم كرد و بساط آن را برايش گستراند ، قواعد آن را برايش بيان كرد ، بعد به او سفارش كرد تا دراينمورد براى مردم اصل و مثال و قياس ( قواعدى ) را تنظيم كند » « 2 » . ديلمى گفته است : همهء اهل علم و دانش منسوب به على ( ع ) هستند ؛ علم كلام اصلش از ابو هاشم بن محمد بن حنفيه است كه آن را از على ( ع ) فراگرفته است ؛ در مورد علم ادب ، على ( ع ) بود كه كلام را به سه دسته تقسيم كرد و پس ازآنكه اصل آن را به ابو الاسود دوئلى آموخت ، به او فرمود اين علم را تأسيس كند .
همچنين ابتداى علم تفسير به ابن عباس برمىگردد كه او نيز شاگرد على ( ع ) بود .
دربارهء علم فصاحت نيز ، على ( ع ) بود كه چگونگى سخنرانى و سخن فصيح را به مردم آموخت . علم فقه هم به آن حضرت برمىگردد و منسوب بودن شيعه به او خود گواهى آشكار بر آن است . ابو حنفيه شاگرد امام صادق ( ع ) بود ، شافعى نيز از محمد بن حسن
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ج 6 ، ص 452 - 53 .
( 2 ) - البصائر و الذخائر ، ج 1 ، بغداد 1954 ، ص 175 .