امامان بعدى منتقل شده و هر امامى آنها را از امام پيش از خود به ارث برده است .
روزى به زيد بن على گفته شد : مطلبى از امام صادق ( ع ) نپرسيديم ، مگرآنكه بهطور صحيح و درست ، پاسخ آن را دريافت كرديم . پس زيد تبسمى كرد و گفت : آگاه باش ! به خدا قسم ! اگر تو اين حرف را زدى ( كه هرچه سؤال كردهاى ، آن حضرت پاسخ داده ) به سبب آن است كه كتابهاى على ( ع ) در نزد اوست ، نه در نزد ما » « 1 » .
لازم به يادآورى است كه امروزه صحيفههاى مذكور اهميت چندانى ندارد ، چرا كه جزء كتابهاى اربعه حديث كه اهميت آنها براى شيعه مانند اهميت صحاح سته ( ششگانه ) براى اهلسنت است ، نيستند و امروزه اين كتابها در دسترس نيستند و به نظر مىرسد كه آنها مختص ائمه بودند و در نزد ديگران وجود نداشتند و ما به نويسنده شيعى برخورد نكرديم كه اشاره كرده باشد ، خودش مستقيما به اين كتابها مراجعه كرده و معلوماتى را از آنها به دست آورده باشد و بر هريك از گفتههاى ائمه هم كه ما اطلاع پيدا كرديم ، ائمه در آنجا به شيعيان خبر داده بودند كه فلان حديث را از كتابهاى على ( ع ) كه هريك آنها را از امام قبل از خود دريافت كرده بود ، به دست آوردهاند » « 2 » .
امامان شيعه ياد دادن علومى را كه بر آن احاطه داشتند ، به منزلهء تبليغ رسالتى مىدانستند كه خداوند آن را به حضرت محمد ( ص ) سپرده بود و آن حضرت هم پس از خود آن را به عهدهء ائمه واگذار كرده بود تا از جانب او به تبليغ و تكميل رسالتش بپردازند . مفيد ( ره ) روايت كرده كه جعفر بن محمد ( ع ) فرمود : « هركس براى فراگيرى فقه و قرآن و تفسير نزد ما آيد ، او را بپذيريد » « 3 » . همچنين يكى از آنان روايت كرده است كه از حضرت رضا ( ع ) شنيدم كه فرمود : « خداوند بيامرزد كسى را كه امر ما را زنده كند .
گفتم : چگونه امر شما را زنده كند ؟ فرمود : علوم ما را فراگيرد و آنها را به مردم بياموزد ، همانا اگر مردم خوبىها و محاسن سخنان ما را مىدانستند ، البته از ما پيروى
هامش
( 1 ) - ابن شهرآشوب ، محمد بن على ، مناقب آل ابى طالب ، ج 3 ، نجف 1956 ، ص 374 .
( 2 ) - مسعودى ، مروج الذهب ، ج 4 ، قاهره ، ص 114 .
( 3 ) - مفيد ، امالى ، نجف 1351 ، ص 1 .