تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإمامية وأسلافهم من الشيعة ( پيدايش و گسترش تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
نخستين كسانى قرار داد كه آن حضرت را تصديق كردند و در نتيجه آن‌ها در روى زمين نخستين افرادى بودند كه به پرستش و عبادت خدا برخواستند . آنان دوستان پيامبر و عترت او و شايسته‌ترين مردم براى جانشينى آن حضرت مىباشند و كسى در امر خلافت با آن‌ها به جنگ و ستيز برنخيزد و جز آن‌كه ظالم و ستمگر باشد . حباب بن منذر نيز هنگامى كه انصار را تشويق مىكرد تا از پذيرفتن بيعت با ابو بكر خوددارى كنند ، چنين گفت : دست از بيعت بازداريد و از بين خود كسى را برگزينيد ، مردم در پناه و سايه شمايند ، اگر اين گروه ( مهاجرين ) نپذيرفتند ، پس از ما اميرى باشد . از آن‌ها هم اميرى . عمر سخن او را رد كرد و گفت : هرگز دو شمشير در يك غلاف نمىگنجد . . . ما دوستان و خويشان محمديم و كسى با ما در سلطنت و ميراث او دشمنى و مخالفت نكند . به‌جز آن كه به باطل هدايت كند يا به گناه ميل كند يا به هلاكت افتد . « 1 » روشى كه خليفهء اول و دوم در مورد تعيين خلافت در پيش گرفتند و اينكه مسلمان‌ها چنين روشى را رد نكردند و روح عمومى ( مشاجره‌اى ) كه در روز سقيفه بر منطق دو طرف ( مهاجرين و انصار ) حاكم بود و روش روشنى كه مهاجرين براى اثبات انحصار حكومت در ميان خود - بدون شركت داشتن انصار - در پيش گرفتند و تأكيد بر عوامل و توجيهات وراثتى مبنى بر اينكه بستگان پيامبر ( ص ) شايسته‌ترين افرادى هستند كه خلافت را به ارث مىبرند . . . و نيز اينكه بسيارى از انصار آمادگى داشتند تا دو امير را ( يكى از مهاجرين و يكى از انصار ) بپذيرند و اينكه ابو بكر كه در آن روز به خلافت رسيد ، به سبب اينكه از پيامبر براى تعيين جانشينى خودش سؤال نكرد ، اظهار تأسف كرد ، همهء اين‌ها بدون هيچ شك و شبهه ، به روشنى بيانگر آن است كه اين نسل نوظهور اسلامى ( مهاجرين و انصار ) كه شامل گروهى كه حكومت را پس از پيغمبر به دست آوردند ، نيز مىشود ، به نظام شورايى نمىانديشيدند و در ذهنشان تصوّر مشخصى از چنين نظامى وجود نداشت ، بااين‌حال چگونه مىتوان تصوّر كرد كه پيامبر مسئلهء
هامش
( 1 ) - مراجعه شود به بحث‌هاى روز سقيفه در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 6 - 9 .