بنابراين عمر نيز ، همانند ابو بكر ، در مورد تعيين خليفه به كار بردن نظام شورايى را منطقى ندانست .
هنگامى كه عدهاى از عمر درخواست كردند ، خليفهء بعدى را تعيين كند ، وى گفت :
اگر يكى از دو تن زنده مىبود اين امر را به عهده او وامىگذاشتم و بدان آرامش پيدا مىكردم ، يكى سالم ( غلام آزادشده ابو حذيفه ) و ديگرى ابو عبيدهء جراح ، و چنانچه سالم زنده بود او را انتخاب مىكردم و تعيين خليفه را به عهدهء شورا وانمىگذاشتم . « 1 »
ابو بكر نيز هنگامى كه در بستر مرگ بود درحالىكه با عبد الرحمن بن عوف در گوشى صحبت مىكرد ، چنين گفت : اى كاش از پيغمبر ( ص ) مىپرسيدم كه خلافت امت از آن كيست ؟ تا كسى براى آن به نزاع برنخيزد . « 2 »
هنگامى كه انصار در سقيفه جمع شدند تا سعد بن عباده را به عنوان خليفه برگزينند ، فردى از آنها گفت ، اگر مهاجرين قريش از پذيرش رهبرى او خوددارى كنند و بگويند :
اين ما هستيم كه مهاجرت كردهايم و از بستگان و دوستان پيامبريم ، آنگاه تكليف چيست ؟ عدهاى گفتند : در اين صورت مىگوييم يك امير از ما باشد و يكى از شما و هرگز به غير اين راضى نمىشويم .
ابو بكر نيز هنگامى كه در بين آنها خطبه مىخواند ، چنين گفت : ما گروه مهاجرين نخستين كسانى بوديم كه آيين اسلام را پذيرفتيم و ديگران پس از ما ايمان آوردند ، ما از خويشاوندان پيامبريم و از جهت نسبى از تيرهء برتر عرب هستيم .
زمانى كه انصار پيشنهاد كردند مدتى مهاجرين زمام امور را به دست بگيرند و مدتى انصار ، ابو بكر آن را رد كرد و چنين گفت : هنگامى كه رسول خدا ( ص ) به پيامبرى برانگيخته شد ، بر عربها دشوار بود كه از آيين نياكانشان دست بردارند . به اين سبب با او مخالفت كردند و او را به زحمت انداختند . ولى خداوند از ميان قومش مهاجرين را
هامش
( 1 ) - طبقات ابن سعد ، ج 3 ، ص 248 .
( 2 ) - تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 52 .