از مطالب قبل به اين نتيجه مىرسيم : اينكه مذاهب چهارگانهء مسلمانها ( حنبلى ، حنفى ، شافعى ، مالكى ) خود را اهلسنت ناميدند ، به اين معنا نيست كه فقط آنها بودند كه به سنت پيامبر چنگ مىزدند نه شيعهء اماميه و ساير مسلمانها ؛ بلكه چهبسا اين نام جهت شكست و تضعيف شيعه برگزيده شده و مؤيد نظريهء ما اين است كه كتابهاى قديمى شيعه آنها را به نام مذكور وصف نكرده ، بلكه آنها را عامه گفتهاند در مقابل خاصه « 1 » كه شيعه خود را به آن ( خاصه ) ناميد .
اما اينكه چرا مجموعههاى حديثى شيعهء اماميه با مجموعههاى حديثى اهلسنت فرق دارد ، به اينجهت است كه شيعهء اماميه غالبا به روايت سنت پيامبر از طريق ائمه معصومين ( ع ) مىپردازد ، درحالىكه اهلسنت عصمت كسى را كه از او حديث نقل مىكنند ، شرط نمىدانند ، بلكه قياسها و نظريات خاص خود را بر رواياتشان منطبق مىكنند و از افراد دلخواه خود روايت مىكنند . بخارى صاحب كتاب صحيح از امام صادق ( ع ) حديثى روايت نكرده بااينكه آن حضرت در نزد اماميه بيشترين اهميت را در نقل حديث دارد و بيشترين تعداد حديث را از پدران معصومش نقل كرده ، زيرا معصوم بهجز از معصوم نقل نمىكند .
اما اينكه چگونه دو مكتب فكرى در حديث ، يكى در نزد شيعه و ديگرى در نزد اهلسنت ، ايجاد شده ، دراينمورد در فصل اول به آن اشاره كرديم و اكنون نيز موارد زير را بر مطالب گذشته مىافزاييم :
گفتگويى بين عمر بن حنظله و امام صادق ( ع ) در مورد بهترين روشى كه براساس آن نزاع و خصومت شيعيان با يكديگر حل و فصل مىشود ، صورت گرفته است . در اين گفتگو امام او را نصيحت كرد كه نبايد شيعيان براى رفع نزاع و خصومت بين خود نزد سلطان و قاضيان او بروند ، بلكه بايد به فقيه شيعه مذهب مراجعه كنند و چنانچه طرفين دعوا بعد از رجوع به فقيه نيز باهم اختلاف داشتند ، به فقيه ديگرى كه عادلتر و در حديث راستگوتر است ، مراجعه كنند و هرگاه از ائمه در مورد مسئلهء مورد نزاع كه فقها با
هامش
( 1 ) - مفيد ، ارشاد ، ص 253 .