را نداشتند » « 1 » . شيعه معتقد است : جماعتى كه در ميان آنها ابو بكر و عمر بودند ، دسيسهچينى كردند و با توطئه و نقشه ، امامت و خلافت را از على ( ع ) سلب كردند .
روزى حارث بن حصيرهء اسدى از امام باقر ( ع ) شنيد كه مىفرمود : با پدرم وارد خانهء كعبه شديم ، پدرم بر روى سنگ قرمزى كه بين دو ستون قرار داشت ، نماز خواند . پس فرمود در اين مكان آن گروه پيمان بستند ، اگر پيامبر رحلت كند يا كشته شود ، نگذارند كه هيچگاه ، اين مقام به احدى از خاندانش منتقل شود . پس عرض كردم : آنها چه كسانى بودند ؟ فرمود : آنها اولى ( ابو بكر ) و دومى ( عمر ) و نيز ابو عبيدة بن جراح و سالم بن حبيبه ، بودند » « 2 » .
چنين پيداست كه وقتى پدر لامانس
( Lammens )
نظريهء معروف خود را دربارهء همكارى ابو بكر و عمر و ابو عبيده در سقيفه بنى ساعده براى رسيدن به خلافت اعلام كرد ، وى روايت مذكور و نظاير آن را پذيرفته است .
شايان توجه است ، از مطالبى كه در كتابهاى شيعه وارد شده است ، چنين برمىآيد كه مسئلهء امامت على ( ع ) و خاندان آن حضرت نهتنها در قرآن و سنت بيان شده ، بلكه در كتابهاى مقدس اديان ديگر نيز مطالبى پيرامون آن آمده است . شيخ مفيد روايت كرده است كه حديثى بين پيامبر و فردى يهودى جريان داشت . پيامبر فرمود : اولين كسى كه در تورات وصف او آمده ، محمد رسول الله ( ص ) است ؛ سپس اين آيه را قرائت كرد :
« يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ »
« 3 » ، يعنى : پيامبرى كه صفاتش را در تورات و انجيلى كه نزدشان است ، مىيابند ؛
« وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ »
« 4 » ، يعنى : مژده مىدهم شما را به پيامبرى كه بعد از من مىآيد و نامش احمد است . دومين و سومين و چهارمين نام ، على ( ع ) و فاطمه ( ع ) و دو فرزندشان مىباشد . . . . چنانكه در
هامش
( 1 ) - تلخيص الشافى ، ج 3 ، ص 96 .
( 2 ) - كلينى ، كافى ، ج 4 ، ص 545 .
( 3 ) - اعراف ، 157 .
( 4 ) - صف ، 6 .