تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإمامية وأسلافهم من الشيعة ( پيدايش و گسترش تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
( نيز امامى قرار بده ) . خداوند فرمود : پيمان من به ستمكاران نمىرسد » . شيخ طوسى هنگام تفسير آيهء فوق مىگويد : به گفتهء مجاهد مقصود از كلمات « امامت » است ، چنان‌كه منظور از عهد نيز امامت است و از امام صادق ( ع ) و امام باقر ( ع ) روايت شده است كه فرموده‌اند : مقصود از عهد ، امامت است و ستمكار امام نمىباشد . همچنين شيخ طوسى گفته است : « پيروان مذهب اماميه بر اين آيه استدلال كرده‌اند و گفته‌اند : امام نيست ، مگر كسى كه از انجام كارهاى زشت معصوم باشد . زيرا خداوند متعال واگذار كردن عهد خود ( امامت ) را به ستمكار رد كرده است و هركس معصوم نباشد ، به خودش يا به ديگران ستم كرده است » « 1 » . دلايل وجوب امامت در سنت و حديث فراوان است . چنان‌كه ابن شهرآشوب دسته‌اى از آن‌ها را جمع‌آورى نموده است . « 2 » كلينى نيز روايت كرده است كه در نزد يكى از اصحاب حضرت رضا ( ع ) در مورد امامت بحث و گفتگو شد ، وى جريان را به عرض امام رسانيد ، حضرت فرمود : « مردم نفهميده‌اند خداى متعال ، پيامبرش را قبض روح نكرد تا دين را برايش كامل كرد . . . و در حجة الوداع اين آيه را نازل كرد :
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ . . . » ؛
امروز دين شما را كامل كردم و موضوع امامت از كمال دين است . . . مگر مردم از مقام و منزلت امام در ميان امت آگاهند تا جايز باشد كه ( تعيين ) امامت به اختيار و انتخاب ايشان واگذار شود . . . همانا امامت مقامى است كه خداوند متعال . . . بعد از رتبهء نبوت و خلت ( خليل و دوستى ) در مرتبهء سوم به ابراهيم خليل اختصاص داده . . . و فرمود :
« إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً »
من ترا امام مردم گردانيدم . ابراهيم ( ع ) از نهايت شادى براى رسيدن به آن مقام عرض كرد : و من ذريتى ، از فرزندان من هم امام خواهد بود ؟ خداوند فرمود :
« لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ » ،
پيمان و فرمان من به ستمكاران نمىرسد . پس اين آيه امامت را تا روز قيامت براى همهء ستمكاران باطل ساخت و در ميان برگزيدگان باقى گذاشت . پس خداوند ابراهيم را برگزيد . . . و امامت همواره در ميان فرزندان او بود . . .
هامش
( 1 ) - التبيان فى تفسير القرآن ، ج 1 ، نجف 1957 ، ص 446 به بعد . ( 2 ) - مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 211 به بعد .