است » « 1 » . ابو الخطاب يكى از شاگردان امام صادق ( ع ) بود و چندين بار با آن حضرت ديدار كرد . كشى از امام صادق ( ع ) روايت كرده است كه فرمود : « ابو الخطاب فردى احمق است . من سخنانى را به او گفتم . او آنها را حفظ نكرده است و از خودش بر آنها افزوده است » « 2 » . معاوية بن حكيم در خبرى كه آن را به جدش مىرساند از قول او نقل مىكند كه گفت : « با ابو الخطاب در مجلس امام صادق ( ع ) بودم و ابو الخطاب در مقابل امام به درشتى سخن گفت » « 3 » . عنبسة بن مصعب نيز نقل كرده است كه امام صادق ( ع ) به او فرمود : « از ابو الخطاب چه شنيدى ؟ گفتم : از او شنيدم كه مىگويد : شما دستتان را بر سينهء او نهادهايد و گفتهايد : به خاطر بسپار و فراموش مكن ، تو غيب مىدانى و نيز به او فرمودهايد : او ( ابو الخطاب ) جايگاه علم و موضع سر ماست او امين بر مردگان و زندههاى ماست . امام فرمود : نه ، به خدا قسم ! جايى از بدن من بدن او را بهجز دستش لمس نكرده است ، اما اين حرفش كه من گفتهام او غيب مىداند ، به آن خدايى كه جز او خدايى نيست ، او غيب نمىداند . اما اينكه من گفته باشم : او جايگاه علم و موضع سر ماست و بر زندگان و مردگان ما امين است ، خداوند مرگ مرا بىپاداش و زندگانى مرا نامبارك گرداند ، اگر چيزى از اين سخنان به او گفته باشم » « 4 » .
از مطالب گذشته به دست مىآيد ، علىرغم اينكه ابو الخطاب از شاگردان امام صادق ( ع ) بود و در مناسبتهاى مختلف با آن حضرت ديدار كرده بود ، امام با قاطعيت سخنانى را كه ابو الخطاب از قول آن حضرت به خودش نسبت داده بود ، رد كرد و نيز روشن مىشود كه ابو الخطاب از غلات جاهطلب و همشأن غلات قبل از خود بوده است .
او ارتباط خود با امام صادق ( ع ) را پلى قرار داده بود كه بدان وسيله به هدفهاى خود برسد و با نام امام كار خود را انجام دهد . يك بار يكى از ايشان گفت : چون آن جماعت
هامش
( 1 ) - نوبختى ، فرق الشيعه ، ص 38 .
( 2 ) - كشى ، رجال ، ص 251 .
( 3 ) - ايضا ، ص 250 .
( 4 ) - ايضا ، ص 248 .