و پيامبر و امام خود را شناخت ، بايد - برطبق گفته آنها - آنچه را كه مىخواهد ، انجام دهد . ممكن است ، اين دليلى باشد بر اينكه بسيارى از نظريات و آراء غلات گذشته در عقيده و مرام ابو الخطاب جمع شده باشد و او نهتنها وارث اين عقايد و آراء بوده ، بلكه به آنها نظم و ترتيب بخشيده و دلايل آنها را بيان كرده است . دكتر شيبى به اين مورد توجه نموده و چنين گفته است : « ابو الخطاب نقش مهمى در تكامل غلو و نسبت دادن آنها به نصوص و احاديث داشته است . » « 1 »
خطابيه جهت تقويت و نگهدارى عقايدشان به تأويل آيات روى آوردند . بابى كه چنان وسيع و گسترده است كه هركسى مىتواند با تمسك به آن آراء و عقايد بيگانه و عجيب خود را به آسانى در اسلام داخل كند .
سعد اشعرى گفته است خطابيه اين آيهء قرآن را
« أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها »
، يعنى : اما آن كشتى متعلق به گروهى از مستمندان بود كه با آن در دريا كار مىكردند و من مىخواستم آن را معيوب كنم « 2 » ، ( تا اينكه ساكنان آن هلاك نشوند ) ، اينگونه تأويل كردند كه سفينه ابو الخطاب است و مساكين ( مستمندان ) پيروان او هستند و مالك « 3 » ( پادشاهى كه پشت سر آنهاست عيسى بن موسى عباسى است كه ابو الخطاب را كشت . امام صادق ( ع ) خواسته است در ظاهر با لعنت و نفرين كردن ما ، ما را معيوب كند ، ولى در واقع مقصودش مخالفين و دشمنان ما است . آنها مىگويند :
مقصود امام صادق ( ع ) از ابو الخطاب قتادة بن دعامه بصرى فقيه اهل بصره بود ، كسى كه خدمت امام باقر ( ع ) و صادق ( ع ) مىآمد و كنيهاش ابو الخطاب بوده است ( نه اينكه مقصود امام از ابو الخطاب محمد بن مقلاص بن ابى زينب اجدع اسدى رئيس فرقه خطابيه باشد ) و چنين تأويل مىكردند كه امام صادق ( ع ) ابو الخطاب بصرى و پيروانش را
هامش
( 1 ) - الصلة بين التصوف و التشيع .
( 2 ) - قرآن كريم ، 18 : 80 .
( 3 ) - دنبالهء آيه چنين است :« وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً »: ( چرا كه پشت سر آنها پادشاهى ستمگر بود و هر كشتى سالمى را غصب مىنمود . شرح صحيح اين داستان در تفاسير قرآن و از جمله تفسير نمونه ج 12 ، ص 479 داده شده است . - م .