پيامبرى از طرف يكى از خاندان محمد ( ص ) اكتفا نكرد ، بلكه ادعا كرد : پيامبر پروردگار جهانيان است . نوبختى گفته است : « كار مغيره به آنجا كشيد كه گمان كرد او رسول و پيامبر است و جبرئيل از جانب خدا بر او وحى مىآورد » « 1 » .
از اعتقادات ديگر مغيره اين بود كه وى قائل به تناسخ « 2 » بود . به اين معنا كه مىگفت :
روح امام باقر ( ع ) از جسدش جدا شده و به بدن مغيره حلول كرده و روح مغيره نيز به بدن فرزندش عبد الله حلول كرده است . با اين وصف آن دو امامانى هستند كه اطاعتشان واجب است . دكتر شيبى « 3 » بر اين نظر فريدلندر كه مذهب مغيره را آميخته از اديان قديم شرقى دانسته و تصور مىكند اين مذهب از « گنوسيه » و به ويژه از « مانديه » و « مانويه » متأثر شده است ، ايراد گرفته است . شيبى گفتههاى خود را چنين خلاصه مىكند كه چه اين نظريه صحيح باشد يا نباشد ، مغيره و شاگرد و معاصر او ، نظريههاى خود را در زمينه غلو كاملا به آنچه از قرآن تأويل كرده ، مرتبط ساختهاند تا پشتوانهاى بر مدعايشان داشته باشند . ازاينرو آن دو انديشه ( انديشهء مغيره و شاگردش ) همانند دو انديشهاى كه داراى يك ريشه و ويژگى هستند ، پديدار گشت .
خطابيه
[ انتساب به ابو الخطاب محمد بن ابى زينب اجدع اسدى ]
اين فرقه پيروان ابو الخطاب محمد بن ابى زينب اجدع اسدى بودند كه در سال 138 ه كشته شد . وى در كوفه ظاهر شد و به غلو سخن گفت و ادعا مىكرد كه « ابا عبد الله جعفر بن محمد [ امام صادق ( ع ) ] او را به جانشينى برگزيده و وصى خود قرار داده و نيز اسم اعظم را به او آموخته است . سپس خود را بالاتر برد ، چنانكه ادعاى نبوت و بعد ادعاى رسالت كرد . بعد ادعا كرد از ملائكه است و حجت و رسول خدا در ميان اهل زمين
هامش
( 1 ) - فرق الشيعه ، ص 55 .
( 2 ) - ايضا ، ص 55 .
( 3 ) - الصلة بين التصوف و التشيع ، ج 1 ، ص 133 - 134 .