حنفيه باشد و يكى بعد از او ، و همچنين قائلند ابن حنفيه غايب شده است و مكان او مشخص نيست و به زودى ظهور مىكند و بر مردم زمين حكومت مىكند و از زمان غيبت تا زمان ظهورش امامى وجود ندارد . . . » « 1 » .
از مطالب گذشته نكات زير به دست مىآيد :
1 - كيسانيه امامت را از فرزندان على ( ع ) و فاطمه ( ع ) ، به فرزند ديگرش محمد بن حنفيه منتقل كردند و با اين عمل زمينهاى را به وجود آوردند كه امامت نهتنها از فرزندان فاطمه ( ع ) ، بلكه از تمام فرزندان على ( ع ) خارج شود و به ديگران منتقل شود . پس گروهى از آنها به فرقهء « معاويه » « 2 » ناميده شدند و به تناسخ ارواح معتقد بودند و مىگفتند : روح خدا در محمد ( ص ) حلول كرده و بعد از او در على ( ع ) ، بعد در محمد بن حنفيه و بعد از او در فرزندش ابو هاشم و پس از او در عبد الله بن معاويه « 3 » . عبد الله بن معاويه در زندان ابو مسلم در خراسان و در سال 130 ه پس ازآنكه قيامش بر ضد امويان به شكست انجاميد ، وفات كرد و بدينگونه فرقهء معاويه امامت را از فرزندان على ( ع ) به فردى غير علوى از نسل جعفر بن ابى طالب منتقل كردند و به مرور زمان به وسيلهء فرقههاى كيسانيه دايره انتقال امامت توسعه يافت و امامت از خاندان ابى طالب فراتر رفت و بنى هاشم را نيز فراگرفت . چرا كه يكى ديگر از فرقههاى كيسانيه كه مىتوان آن را از نياكان راونديه ناميد ، امامت را در فرزندان عباس قرار دادند . سعد اشعرى گفته است : كيسانيه پس از مرگ ابو هاشم به چند فرقه تقسيم شدند .
فرقهاى گفتند : « ابو هاشم به امامت محمد بن على بن عبد الله بن عباس وصيت كرده است . . . پس او امام است و او خداست و به هر چيزى داناست . هركسى او را شناخت ، آنچه او خواست انجام دهد . اين گروه غلات رونديه [ راونديه ] مىباشند . . . » « 4 »
هامش
( 1 ) - اشعرى . ، مقالات ، ص 27 .
( 2 ) - منسوب به عبد الله بن معاوية بن عبد الله بن جعفر بن ابى طالب .
( 3 ) - اشعرى ، سعد ، مقالات ، ص 42 ، اشعرى در ص 43 مىنويسد : ابو مسلم عبد الله را كشت .
( 4 ) - المقالات و الفرق ، ص 39 - 40 .