دربارهء آن ، به عثمان نامه نوشته شد و جواب عثمان چيزى نبود ، بهجز تبعيد مالك اشتر و همراهانش به شام و معرفى كردن آنها به عنوان كسانى كه عليه حكومت اسلامى خروج كردهاند و دراينمورد قاريان به عنوان اعتراض به خليفه نامه نوشتند ، ولى خليفه به آن توجهى نكرد . در قسمتى از نامهء آنها آمده است : « آيا سعيد بر كسانى كه اهل پرهيزگارى و فضيلت و درستى مىباشند ، برترى دارد ؟ آنچه تو در مورد او روا داشتى كه او را بر مسلمانان تحميل كردى ، نه در دين پسنديده است و نه قابل پذيرش و شنيدن است . در رفتارت با امت محمد ( ص ) خدا را به ياد داشته باش . . . » « 1 » . حال بعدازاين بيان ، بايد داورى كرد و پرسيد كه آيا مخالفت و كشمكش مردم كوفه به سرپرستى مالك اشتر ، در رابطه با حقوق آنها در غنايم بوده است يا در نتيجه تحريك ابن سوداء و همراهانش ؟ !
شايان توجه است كه سازندگان قصهء ابن سبا اهل شام را از اين فتنه استثناء كردهاند و چنين تصور كردهاند كه گويا بر خلاف شهرهاى ديگر مردم شام از رفتار بد و روش نارواى عثمان و استاندارانش بىخبر بودند و يا به سبب اينكه پرهيزگارتر از ديگران بودند ، بر امام عادل خود عثمان و استاندارانش كه ابن سبا آنها را بد جلوه مىداد ، خروج نكردند و حال آنكه واقعيت آن است كه سكوت اهل شام و اعتراض نكردن آنها به روش عثمان و استانداران او در نتيجه بىخبرى و يا پرهيزگارى آنها نيست ، بلكه در اثر شايستگى استاندار آنها معاويه بود كه توانست با اراده و زيركى در سياست خود بر آنها حكومت كند و آنها را به آن حال نگهدارد .
گفتار خود در مورد علل ايجاد انقلاب و شورش عليه عثمان و استاندارانش را با بيان نظريهء ابن سعد دربارهء روش حكومت او پايان مىدهيم . وى مىگويد : « هنگامى كه عثمان به خلافت رسيد ، دوازده سال در اين مقام باقى بود . در ششساله اول حكومتش مردم بر او عيبجويى و خرده نمىگرفتند . قريش او را بيش از عمر دوست مىداشتند ، زيرا عمر بر قريش سخت مىگرفت و عثمان در آغاز با آنان به ملايمت رفتار مىكرد ، اما
هامش
( 1 ) - بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 41 .