به تدريج در كار آنها سستى كرد و در ششسالهء آخر خلافتش نزديكان و خانوادهء خود را به كار گماشت . يك پنجم ماليات مصر را به مروان داد . اموال را به نزديكانش مىبخشيد و اين كار خود را چنين توجيه مىكرد كه اين عمل همان صلهء رحم يعنى ارتباط داشتن و نيكى به خويشاوندان است كه خداوند به آن امر كرده است . اموال را مىگرفت و نيز از بيت المال به عنوان قرض برمىداشت . . . در نتيجه مسلمانان اينگونه كارهايش را بر او عيب گرفتند » « 1 » .
به عقيدهء من آنچه ابن سعد در رابطه با كارهاى زشت عثمان بيان كرد ، براى ايجاد انقلاب و شورش مسلمانان عليه عثمان كافى بود و بنابراين لزومى نداشت كه مردم منتظر ابن سبا باشند تا آنها را به ناحق عليه خليفه خودشان تحريك كنند و ايجاد شورش و انقلاب نمايند .
برخى از نويسندگان جديد نيز وجود ابن سبا را انكار كردهاند كه از جملهء آنها مىتوان دكتر على وردى كه قبلا نيز به او اشاره شد و دكتر طه حسين « 2 » و دكتر كامل مصطفى شيبى « 3 » و نيز سيد مرتضى عسكرى را كه كتابى به نام عبد الله بن سبا « 4 » تأليف كرده است ، نام برد . شيخ محمد حسين كاشف الغطاء نيز به هنگام سخن از عبد الله بن سبا چنين گفته است : « عبد الله بن سبا كه او را به شيعه چسباندهاند و يا شيعه را به او منسوب كردهاند ، كسى است كه تمام كتابهاى شيعه ، آشكارا او را لعن نموده و از او بيزارى مىجويند . كمترين سخنى كه نويسندگان و علماى شيعه هنگام بيان حال او دربارهاش مىگويند و به آن اكتفا مىكنند ، اين است كه عبد الله بن سبا منفورتر و ملعونتر از آن است كه نامش برده شود » . وى سپس مىافزايد : « اين گفته بعيد نيست كه عبد الله بن سبا و مجنون بن عامر و ابى هلال و مانند اين قهرمانان همه اشخاص خرافى و ساختگى
هامش
( 1 ) - طبقات كبرى ، ج 3 ، بيروت 1975 ، ص 64 .
( 2 ) - الفتنة الكبرى ، ج 1 ، قاهره ، ص 197 .
( 3 ) - الصلة بين التصوف و التشيع ، ج 1 ، بغداد 1963 .
( 4 ) - عبد الله بن سبا ، قاهره 1381 .