سستى كرد و از اين كار سرباز زد و جريان را به عثمان نوشت و از او خواست كه از ابن مسعود بخواهد تا با او مدارا كند . عثمان به عبد الله بن مسعود نوشت : « تو خزانهدار ما هستى و در آنچه وليد از بيت المال برمىدارد ، ممانعت مكن ! » پس از آن ابن مسعود كليدهاى خزانه را كنار گذاشت و گفت : « من گمان مىكردم كه خزانهدار مسلمانها هستم ، اكنونكه بناست خزانهدار شما باشم ، به اين كار نيازى ندارم » « 1 » . پس از آن بين عثمان و ابن مسعود بر سر اين قضيه بهم خورد و عثمان او را به مدينه فراخواند و چندان بر او زد كه استخوان پهلويش شكست . « 2 »
چنين به نظر مىرسد ، عثمان سياستى را در پيش گرفته بود كه بر مبناى آن سرپرستان و استانداران شهرها را از نزديكان خودش قرار مىداد ، هرچند به نظر معاصرينشان ، شايستگى و ايمان اين افراد كمتر از كسانى بود كه قبلا به آن كارها اشتغال داشتند . اين روش را وليد بن عقبه در گفتگويى با سعد بن ابى وقاص زمانى كه مىخواست به جاى سعد استاندارى كوفه را به دست گيرد ، به روشنى بيان كرده است . بلاذرى مىنويسد :
« وليد به جاى سعد جهت استاندارى كوفه تعيين شد . هنگامى كه وارد كوفه شد ، سعد به او گفت : نمىدانم ، پس از تو من احمق شدم ( كه مرا برداشتند و تو را به جاى من گذاشتند ) . وليد گفت : نه ، تو احمق شدى و نه من زيرك شدم ، ولى اين قوم ( عثمان و . . . ) قدرت دارند و هركس را بخواهند انتخاب مىكنند . مردم نيز دراينمورد كه وليد در نتيجهء قدرت و انتخاب خليفه و افراد او جاى سعد را گرفته است ، چنين گفتند : چه بد شد براى ما كه عثمان ، وليد را بر ما فرمانروا قرار داد و ابو اسحاق ( سعد ) را كه فردى متواضع و مهربان و شجاع بود و پيامبر ( ص ) را درك كرده بود ، عزل كرد و برادر خود ( وليد ) را كه فردى فاسق و فاجر و نادان و گستاخ است ، به جاى او بر ما حاكم گردانيد . . . » « 3 » .
پس از اينكه وليد از استاندارى كوفه بر كنار شد . سعيد بن عاص كه عثمان اموال
هامش
( 1 ) - انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 31 .
( 2 ) - ايضا ، ج 2 ، ص 36 .
( 3 ) - انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 29 - 30 .