بنابراين روشن است كه نزاع بين عمار و عثمان به قدرى طولانى و شديد بوده است كه عمار به سبب آن كتك خورد و سختى زيادى كشيد ، تا آنجا كه موجب شد ، خشم قبيلهء بنى مخزوم كه از همپيمانان عمار بودند ، برانگيخته شود . و از عثمان روىگردان شدند » « 1 » .
در اينجا مايلم به چند مطلب اشاره نمايم :
1 - روايت سيف بن عمر كه در تاريخ طبرى آمده و سازندگان داستان ابن سبا آن را از قول فرستادگان عثمان بهجز عمار - كه به قول آنها او در مصر به همكارى با ابن سبا پرداخت - نقل كردهاند ، بيان مىدارد كه حالت مردم در تمام شهرهايى كه آنان رفتهاند ، طبق دلخواه بوده و خاصه و عامه مردم از سيره ( روش ) عثمان پيروى مىكردهاند .
2 - سازندگان اين داستان مصر را از ساير نقاط استثناء كرده و مردم آنجا را از سيرهء عثمان ناراضى قلمداد كردهاند و خشم آنها را در نتيجهء اين دانستهاند كه دعوت عبد الله بن سبا با همكارى عمار كه ( به قول آنها ) از طرف عثمان به آنجا رفته بود و تحت تأثير خرافات ابن سباء يهودى الاصل قرار گرفته بود ، در آنجا موفقيتآميز بوده است ، نه در نتيجهء وجود انحراف در سيره و روش حكومت عثمان .
3 - چنانچه ما به روايات و اخبارى از تاريخ رجوع كنيم كه تحت تاثير سازندگان داستان ابن سبا قرار نگرفته باشد ، روشن مىشود كه بدبينى و شكايت از سياست عثمان در دوران آخر حكومتش بهجز شهر شام كه سياست معاويه در آن موفق بود ، در تمام شهرهاى اسلامى وجود داشته است و ممكن است اين خود دليلى باشد بر ساختگى بودن اين داستان و اينكه ابو ذر و عمار و على ( ع ) قربانى تهمتهايى قرار گرفته بودند كه سازندگان داستان ابن سبا به آنها نسبت داده بودند ، درحالىكه از اين تهمتها برى مىباشند . اكنون به نقل نمونهاى از اينگونه روايات مىپردازم : بلاذرى روايت كرده است : وليد بن عقبه كه استاندار عثمان در كوفه بود ، مبلغى پول از بيت المال به قرض گرفت و چون خزانهدارش ، عبد الله بن مسعود از او خواست كه پول را بپردازد ، او
هامش
( 1 ) - مسعودى ، مروج الذهب ، ج 2 ، ص 227 .