گفتهاند ، باور كنيم و بپذيريم . » « 1 »
سازندگان داستان ابن سبا خواستهاند با بيان اين مسأله كه ابن سبا على ( ع ) را خدا مىدانست ، در عقيدهء مردم نسبت به آن حضرت خلل وارد كنند و با مطرح كردن اين مسأله كه اين ابن سبا بود كه وصيت پيامبر ( ص ) را جهت امامت على ( ع ) مطرح كرده ، در وصيت پيامبر ايجاد شك و ترديد نمايند و پس از اينكه نقشه خود را در مورد على ( ع ) عملى كردند به بزرگان شيعه از قبيل ابو ذر و عمار و مالك اشتر و غيره نسبتهاى ناروا داده و آنها را نيز از درجه اعتبار ساقط نمايند .
يكى از مواردى كه سازندگان داستان ابن سبا روى آن تكيه كردهاند ، مسئلهء نزاع ابو ذر و عثمان در مورد مال است كه آيا بيت المال از آن خداست يا مال مسلمين است ؟ به عبارت ديگر آيا خليفه مىتواند بيت المال را هرگونه خودش بخواهد تصرف كند يا در اين كار آزاد نيست و بايستى مسلمين بر او نظارت كنند و بدون رعايت كردن مصلحت آنها نمىتواند در بيت المال تصرف كند ؟ اين نزاع در شهر مدينه و كمى قبل از تبعيد ابو ذر به شام اتفاق افتاد ، نه در شام كه وانمود شده است ملاقات ابو ذر با ابن سبا در آنجا صورت گرفته است . بنابراين هيچ رابطهاى بين ابن سبا و نظريات ابو ذر در مورد انفاق عمومى اموال و نيز لازم بودن كمك ثروتمندان به فقرا وجود ندارد و ابن سبا تأثيرى در اين كار نداشته است .
روزى در مجلسى كه عثمان و ابو ذر و كعب الاحبار كه قبلا يهودى بود و مسلمان شد ، حضور داشتند ، عثمان سؤال كرد : كسى كه زكات مال خود را پرداخته باشد ، آيا هنوز ديگران در آن حق دارند ؟ كعب گفت : نه ، اى امير مؤمنان ! ابو ذر به سينه كعب زد و به او گفت : دروغ گفتى ، اى يهودىزاده ! سپس اين آيهء قرآن را خواند :
« لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ »
، يعنى : نيكى آن است كه شما روى خود را به جانب مشرق و مغرب برگردانيد » . عثمان گفت : آيا اشكال دارد كه مالى از بيت المال مسلمانها را برداريم و در حوائج خود خرج كنيم و به شما نيز بدهيم ؟ كعب گفت : اشكالى ندارد .
هامش
( 1 ) -Op . Cit , I , P . 29 .