بين ببرد ؟ سپس ابو ذر نزد معاويه رفت و گفت : چه چيزى ترا بر آن داشته تا مال مسلمانها را مال خدا بنامى ؟ معاويه گفت : اى ابو ذر ! خداى ترا رحمت كند ، آيا ما بندگان خدا نيستيم ؟ و اين مال مال اوست و مخلوقات آفريده او هستند و فرمان ، فرمان اوست ، پس چنين حرفى را مزن . ابو ذر گفت : من نمىگويم كه مال از خدا نيست ، ولى مىگويم از آن مسلمانها است . ابن سوداء نزد ابو درداء رفت و به او نيز همين حرفها را زد . او به ابن سوداء گفت : تو چه كسى هستى ؟ به خدا قسم ! گمان مىكنم كه يهودى هستى ، بعد نزد عبادة ابن صامت آمد ، عباده با او درآويخت و او را نزد معاويه برد و به معاويه گفت :
به خدا قسم ! اين ، آن كسى بود كه ابو ذر را عليه تو برانگيخت ، ابو ذر در شام ماند و مىگفت : اى گروه ثروتمندان ! به مستمندان كمك كنيد . كسانى كه طلا و نقره جمع مىكنند و آن را در راه خدا خرج نمىكنند ، به جايگاهى از آتش بشارت داده شدهاند و چندان گفت كه مستمندان در كمك توانگران طمع بستند و اين كار را بر آنها لازم دانستند و ثروتمندان از آنها به شكايت برخواستند . » « 1 »
4 - نسبت دادن مقام الوهيت به على ( ع ) : فخر رازى گفته است : سبائيه پيروان عبد الله سبا هستند و عبد الله سبا معتقد بود كه على ( ع ) همان خداى متعال است به اين سبب على ( ع ) گروهى از آنها را سوزانيد . . . » « 2 » .
ابن سوداء نظريات ديگرى نيز دارد كه با اعتراضات و مخالفتهايى كه عليه عثمان و استانداران وى صورت گرفت ، بىارتباط نيست . طه حسين مىگويد : « بسيارى از مردم تمام فسادها و اختلافاتى را كه در ميان شهرهاى اسلامى زمان عثمان پيدا شد ، به ابن سوداء نسبت دادهاند . » « 3 »
در مورد عقيده به « رجعت » كه به ابن سبا نسبت داده شده ، بايد توجه داشت كه اين رجعت با رجعتى كه پس از ظهور حضرت مهدى ( ع ) صورت مىگيرد و از ضروريات
هامش
( 1 ) - التمهيد ، ص 74 - 5 ؛ طبرى ، ج 3 ، ص 335 .
( 2 ) - رازى ، فخر الدين ، اعتقادات فرق المسلمين و المشركين ، قاهره 1938 ، ص 72 .
( 3 ) - الفتنة الكبرى ، ج 1 ، قاهره 1947 ، ص 128 - 9 .