به نظر مىرسد ، راويان داستان ابن سبا ، آراء بااهميتى را جعل نموده و از زبان قهرمان داستان خود نقل كردهاند كه برخى از آنها عبارتند از :
[ آراى جعلى ]
1 - رجعت ( بازگشت ) : طبرى روايت كرده است :
« ابن سبا به مردم مصر گفت : شگفتا از كسانى كه گمان مىكنند ، عيسى رجعت مىكند ، ولى محمد ( ص ) رجعت نمىكند و حال آنكه خداوند فرموده است :
« إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ »
يعنى : اى پيامبر ! آنكه ابلاغ اين قرآن را به عهدهء تو گذاشت ، ترا به ميعادگاهى برمىگرداند . بنابراين محمد ( ص ) از عيسى به رجعت ( بازگشت ) شايستهتر است . طبرى ( در ادامه ) مىگويد : پس اين سخن او پذيرفته شد و رجعت براى آنها جعل شد و آنان و دربارهء آن به گفتگو پرداختند » .
2 - وصيت : چنانكه طبرى روايت كرده است ، ابن سبا به مريدانش گفت : « هزار پيامبر بوده است و هر پيامبرى وصيّى داشت و على ( ع ) وصى محمد ( ص ) است . سپس گفت :
محمد ( ص ) خاتم پيامبران است و على ( ع ) خاتم اوصياء ، بعد گفت : ستمكارتر از كسى كه به وصيت پيامبر ( ص ) عمل نكند و عليه وصى او قيام نمايد و كار امت را به دست گيرد ، كيست ؟ بعد به آنها گفت : عثمان آن را ( خلافت را ) به ناحق گرفت ، حالآنكه اين على ( ع ) وصى رسول خداست . پس در مورد اين كار قيام كنيد و مسير آن را تغيير دهيد ، نخست از بدگويى به اميرانتان آغاز كنيد و امربهمعروف و نهى از منكر را آشكار نموده ، مردم را به طرف خود جذب كنيد و آنها را به اين كار دعوت نماييد ، سپس دعوتگران خود را به هر سو فرستاد . . . » « 1 » .
3 - گفتن اينكه بيت المال مال مسلمانان است نه مال خدا : محمد بن يحيى خبرى را از سيف بن عمر نقل كرده كه وى گفت : « هنگامى كه ابن سوداء به شام رفت با ابو ذر ملاقات كرد و به او گفت : اى ابو ذر ! آيا از معاويه در شگفت نيستى كه مىگويد ، بيت المال ، مال خداى متعال است ، بدانيد هر چيزى از آن خداست . گويا او ( معاويه ) مىخواهد اين مالها را جداى از مسلمانها براى خود داشته باشد و نام مسلمانها را از
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 9 - 378 .