اهلبيت داشت ، سنجيد و چون غلات با يارى نكردن ائمه مانع اين شدند كه آنها در رأس حكومت باقى بمانند ، اين وضع موجب شد كه ائمه ( ع ) را بدون رضايتشان در مرتبهء الوهيت قرار دهند .
3 - خوددارى اهل كوفه از يارى كردن على ( ع ) و خاندان آن حضرت در دوران زندگانى آنها ، موجب شد كه پس از شهادت آنها درحق ايشان غلو نمايند .
چنانكه در فصل اول اين كتاب گفتيم ، جنگ بين على ( ع ) و معاويه جنگى بود بين ارزشها و اصول اسلامى - كه در على ( ع ) تجسم يافته بود - با ارزشهاى قبيلهاى و طبقاتى كه در معاويه تجسم يافته بود . اين ارزشها و اصول كه در معاويه تجسم يافته بود ، در ميان مردم آن زمان رواج يافت و چنانكه معروف است ، روى همين مبنا بود كه آنها على ( ع ) را رها كرده و از معاويه پشتيبانى نمودند و بعدها كه كارهاى فجيع و ناگوار و آزار و شكنجهء بنى اميه عراقىها را مضطرب نمود و برايشان ناگوار تمام شد ، آنان دريافتند ، مرتكب چه اشتباهى شدند كه على ( ع ) و فرزندانش را يارى نكردند . وردى مىگويد : « عامهء مردم با سران خود به معاويه روى آوردند و على ( ع ) را ترك كردند و تصور مىكردند ، مسئلهء رهبرى چيز ساده و بىاهميتى است و از اختلاف بين دو رهبرى كه هر دو از يك دين پيروى مىكنند ، تجاوز نمىكند . . . . اما بعدها به مرور زمان دريافتند كه مسئلهء رهبرى خيلى عميقتر از آن چيزى بوده است كه آنها تصور مىكردند و فهميدند كه سياست على ( ع ) براى آيندهء آنها مفيدتر بوده است و سياست معاويه در ظاهر پرزرق و برق و فريبنده بوده ، ولى در واقع براى آنها سمّى مهلك و كشنده بوده است « 1 » .
با گذشت زمان و افزايش اسباب پشيمانى و نيز شدت يافتن و سختگيرى و فشار حاكمان ، محبت مردم كوفه نسبت به اهلبيت رو به فزونى نهاد و به جايى رسيد كه برخى در آن غلو كردند و ائمه ( ع ) را از مرتبه انسانى به مرتبهء خدايى رسانيدند . چنانكه پس ازآنكه اين وضع براى يكى از دشمنان شيعه به نام هشام بن عبد الملك اموى كه
هامش
( 1 ) - وردى ، على ، مهزلة العقل البشرى ، بغداد 1955 ، ص 79 .