جماعتى معروف به اماميه در اواخر قرن دوم هجرى وجود داشته است . ولى ما اين نظريه را كه اصطلاح اماميه هنوز در آن زمان معروف نشده بود ، ترجيح مىدهيم و علت اينكه شيخ طوسى و ابن داود حلى ( از علماى قرن هفتم ) على بن تمار و سكاك را از اماميه دانسته و واژه « امامى » را بر آنها اطلاق كردند ، دو احتمال دارد :
الف : چون آنها شيعه مذهب و از دوستان اهلبيت بودند ، بدين جهت آنها را از اماميه دانستند .
ب - به اين سبب آنها را منسوب به ائمه نمودند كه در زمان شيخ طوسى و حلى واژه « امامى » و شيعى هر دو به يك معنا بودند .
3 - حبيب بن اوس ابو تمام طائى ( ت 231 ه ) : ابن داود حلى مىنويسد : « وى از اماميه بود و در مورد اهلبيت مدايح فراوانى دارد » « 1 » .
4 - على بن عبيد الله بن حسين بن على : نجاشى ( ت 450 ه ) هنگام بحث از شخصيت و سيره او ، مىنويسد : « وى در زمان خود زاهدترين و عابدترين مردم در ميان خاندان ابى طالب بود و نيز از خواص و پيروان موسى بن جعفر ( ع ) و على بن موسى ( ع ) بود و جزء اصحاب اماميه به شمار مىرفت . . . » « 2 » .
با توجه به گفته نجاشى و اينكه شهادت حضرت رضا ( ع ) در سال 203 ه واقع شده ، در مرحله اول چنين به دست مىآيد كه در آغاز قرن سوم هجرى گروهى از شيعيان وجود داشتند كه معروف به اماميه بودند .
ولى اعتقاد من اين است كه واژهء اماميه هنوز به عنوان نام اين فرقه معروف نشده و آنچه در مورد گفتهء طوسى و حلى براى افراد قبلى گفتيم ، اينجا نيز صادق است و مؤيد نظر ما آن است كه اشعرى فرقههاى شيعه را پس از وفات حضرت رضا ( ع ) پنج فرقه نقل كرده و در ميان آنها فرقهاى به نام « اماميه » ديده نمىشود . اشعرى مىنويسد : « در ميان اين فرقهها ، فرقهاى مىگفتند : پس از على بن موسى ( ع ) فرزندش محمد بن على ( ع )
هامش
( 1 ) - همان مدرك ، ص 98 .
( 2 ) - نجاشى ، رجال ، ص 194 .