حكمت در آيهء « إِنِّي جاعِلٌ فِي اَلأَرْضِ خَلِيفَةً » 2 : 30
( ( 2151 ) ) چون مراد و حكم يزدان غفور
بود در قدمت تجلىّ و ظهور
( ( 2152 ) ) بى بىز ضدّى ضدّ را نتوان نمود
وان شه بىمثل را ضدّى نبود
( ( 2153 ) ) پس خليفه ساخت صاحب سينه اى
تا بود شاهيش را آيينه اى
( ( 2154 ) ) پس صفاى بىحدودش داد او
وانگه از ظلمت ضدش بنهاد او
( ( 2155 ) ) دو عَلَم افراخت اسپيد و سياه
آن يكى آدم دگر ابليس راه
( ( 2156 ) ) در ميان آن دو لشكرگاه زفت
چالش و پيكار آنچه رفت رفت
( ( 2157 ) ) همچنين دور دوم هابيل شد
ضدّ نور پاك او قابيل شد
( ( 2158 ) ) همچنين اين دو عَلَم از عدل و جور
تا به نمرود آمد اندر دور دور
( ( 2159 ) ) ضدّ ابراهيم گشت و خصم او
و آن دو لشكر كينگزار گزار و جنگجو
( ( 2160 ) ) چون درازى جنگ آمد ناخوشش
فيصل آن هر دو آمد آتشش
( ( 2161 ) ) پس حَكَم كرد آتشى را و نكر
تا شود حلّ مشكل آن دو نفر
( ( 2162 ) ) دور دور و قرن قرن اين دو فريق
تا به موسى و به فرعون غريق
( ( 2163 ) ) سالها اندر ميانشان حرب بود
چون ز حد رفت و ملالت مىفزود
( ( 2164 ) ) آب دريا را حكم سازيد حق
تا كه ماند كه برد زين دو سبق
تا كه فرعون را به آن فرعونيان
آب دريا غرقشان كرد آن زمان
( ( 2165 ) ) همچنين تا دور و طور مصطفى
با ابو جهل آن سپهدار جفا
( ( 2166 ) ) هم نكر سازيد از بهر ثمود
صيحهاى كه جانشان را درربود
( ( 2167 ) ) هم نكر سازيد بهر قوم عاد
زود خيزى تيز رو يعنى كه باد
( ( 2168 ) ) هم نكر سازيد بر قارون ز كين
تا فرو بردش چو اژدرها زمين
( ( 2169 ) ) تا حليمىّ زمين شد جمله قهر
برد قارون را و گنجش را به قعر
( ( 2170 ) ) لقمهاى را كه ستون اين تن است
دفع تيغ جوع نان چون جوشن است