( ( 2147 ) ) بهر تو من پست كردم گفت و گو
تا بسازى با رفيق زشت خو
( ( 2148 ) ) تا كشى خندان و خوش بار حرج
از پى الصبر مفتاح الفرج
( ( 2149 ) ) چون بسازى با خسىّ اين خسان
گردى اندر نور سنتها رسان
( ( 2150 ) ) كانبيا رنج خسان بس ديده اند
از چنين ماران بسى پيچيده اند
آيه
« يَكادُ سَنا بَرْقِه يَذْهَبُ بِالأَبْصارِ 24 : 43 . . . » ( 1 ) ( نزديك است كه روشنايى برقش ديدگان را مختل بسازد . )
تفسير ابيات
مريد در اين كشا كش خيالات و وسوسه ها بود كه شيخ نامور از دور در حالى كه سوار بر شير بود پيدا گشت ، شير غرانى كه هيزم شيخ را مىكشيد و آن سعادتمند روزگار هم بر روى بار هيزم نشسته بود . تازيانهاى كه شيخ به دست داشت مار نر بود ، مانند اشخاصى كه خر مىرانند و شلاقى به دست مىگيرند . تعجب مكن و يقيناً بدان هر شيخى كه به مقام عبوديت نايل گشته است . سوار شير مست است ، نهايت امر اين شير كه خرقانى سوار شده بود ، محسوس و شيران ديگر كه مركب اولياء اللهاند اگر چه نامحسوس مىباشند ولى ديدهء جان آدمى آن شيران را هم مىبينند . صدها هزار شير در زير ران هيزم كشان به ديدهء غيب بين محسوس است . اين شير شيخ خرقان را كه خداوند قابل رويت نموده بود ، براى ديدن نامردان بود كه ببينند و منكر نشوند . شيخ خرقان مريد را از دور ديد و خنديد و گفت : مبادا كه مفتون و كلافهء شك و ترديد گردى . آن مرد بزرگ به وسيله نور دل كه بهترين دليل است ، درون آن مريد را فهميد و -
( ( 2135 ) ) خواند بر وى يك به يك آن ذو فنون
آن چه در ره رفت بر وى تا كنون
سپس شيخ دهان به روشن كردن معماى انكار زن گشود و گفت : تحملى كه
هامش
( 1 ) سوره النور ، آيهء 43 . .