تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
كجا ؟ براى از بين بردن اين وسوسه ها ، با حرارت آتشين لا حول و لا قوه الا با الله مىگفت و با خويشتن چنين مىگفت كه اعتراض من بر چنان قطبى كفر و كينه ورزى است ، من در مقابل معرفهاى حق كيستم كه اشكال و طعنه بزنم ؟ بار ديگر نفس و خيالاتش هجوم آور مىگشتند و از اين تعرضهاى خيالى و وساوس شيطان قلبش مانند كاه ناتوان و لرزان مىگشت ، كه ديو را با جبرئيل چه نسبتى است كه با او هم صحبت و هم گفتار شود ؟ مگر آذر بت پرست مىتواند با ابراهيم خليل بت شكن دمساز باشد و راهبر با راهزن همراه گردد ؟