تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦

وا گشتن مريد از وثاق شيخ و پرسيدن از مردم و نشان دادن ايشان كه شيخ به فلان بيشه رفته است

( ( 2115 ) ) بعد از آن پرسان شد او از هر كسى شيخ را مىجست از هر سو بسى ( ( 2116 ) ) پس كسى گفتش كه آن قطب ديار رفت تا هيزم كشد از كوهسار ( ( 2117 ) ) آن مريد ذو الفقار انديش تفت در هواى شيخ سوى بيشه رفت ( ( 2118 ) ) ديو مىآورد پيش هوش مرد وسوسهء تا خفته گردد مه ز گرد ( ( 2119 ) ) كاين چنين زن را چرا آن شيخ دين دارد اندر خانه يار و همنشين ؟ ( ( 2120 ) ) ضدّ را با ضدّ اى ناس از كجا با امام الناس نسناس از كجا ( ( 2121 ) ) باز او لا حول مىكرد آتشين كاعتراض من بر او كفر است و كين ( ( 2122 ) ) من كه باشم با تعرّفهاى حق كه برآرد نفس من اشكال و دق ( ( 2123 ) ) باز نفسش جمله مىآورد زود زين تعرض با دلش چون كاه بود ( ( 2124 ) ) كه چه نسبت ديو را با جبرئيل كه بود با او به صحبت هم مقيل ( ( 2125 ) ) كى تواند ساخت با آذر خليل چون تواند ساخت با رهزن دليل

تفسير ابيات

مريد خرقانى پس از آن پرخاش و خشونت كه از زن خرقانى ديد ، به راه افتاد و از هر كسى و هر سويى به جستجوى شيخ پرداخت . شخصى گفت : آن قطب ديار براى هيزم كشى به كوهسار رفته است ، آن مريد تيز انديش و دانا فورا و با شتاب روانهء سوى بيشه شد . شيطان در اثناى راه وسوسه ها به ذهن مريد سرازير مىكرد تا بتواند ماه فروزان شيخ را زير گرد بپوشاند . آن وسوسه ها چنين بود .
( ( 2119 ) ) كاين چنين زن را چرا آن شيخ دين دارد اندر خانه يار و همنشين
مگر ضد هم مىتواند با ضد خود انس بگيرد ؟ شيطان كجا و پيشواى انسانها
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 66 | محمد تقي جعفري