وا گشتن مريد از وثاق شيخ و پرسيدن از مردم و نشان دادن ايشان كه شيخ به فلان بيشه رفته است
( ( 2115 ) ) بعد از آن پرسان شد او از هر كسى
شيخ را مىجست از هر سو بسى
( ( 2116 ) ) پس كسى گفتش كه آن قطب ديار
رفت تا هيزم كشد از كوهسار
( ( 2117 ) ) آن مريد ذو الفقار انديش تفت
در هواى شيخ سوى بيشه رفت
( ( 2118 ) ) ديو مىآورد پيش هوش مرد
وسوسهء تا خفته گردد مه ز گرد
( ( 2119 ) ) كاين چنين زن را چرا آن شيخ دين
دارد اندر خانه يار و همنشين ؟
( ( 2120 ) ) ضدّ را با ضدّ اى ناس از كجا
با امام الناس نسناس از كجا
( ( 2121 ) ) باز او لا حول مىكرد آتشين
كاعتراض من بر او كفر است و كين
( ( 2122 ) ) من كه باشم با تعرّفهاى حق
كه برآرد نفس من اشكال و دق
( ( 2123 ) ) باز نفسش جمله مىآورد زود
زين تعرض با دلش چون كاه بود
( ( 2124 ) ) كه چه نسبت ديو را با جبرئيل
كه بود با او به صحبت هم مقيل
( ( 2125 ) ) كى تواند ساخت با آذر خليل
چون تواند ساخت با رهزن دليل
تفسير ابيات
مريد خرقانى پس از آن پرخاش و خشونت كه از زن خرقانى ديد ، به راه افتاد و از هر كسى و هر سويى به جستجوى شيخ پرداخت . شخصى گفت : آن قطب ديار براى هيزم كشى به كوهسار رفته است ، آن مريد تيز انديش و دانا فورا و با شتاب روانهء سوى بيشه شد . شيطان در اثناى راه وسوسه ها به ذهن مريد سرازير مىكرد تا بتواند ماه فروزان شيخ را زير گرد بپوشاند . آن وسوسه ها چنين بود .
( ( 2119 ) ) كاين چنين زن را چرا آن شيخ دين
دارد اندر خانه يار و همنشين
مگر ضد هم مىتواند با ضد خود انس بگيرد ؟ شيطان كجا و پيشواى انسانها