( ( 4779 ) ) مرغ دولت در عتابش برطپيد
پردهء آن گوشه گشته بردريد
( ( 4780 ) ) چون درون خود بديد آن خوش پسر
از سيه كارى خود ناخوش اثر
( ( 4781 ) ) آن وظيفه لطف و نعمت كم شده
خانهء شادى او پر غم شده
( ( 4782 ) ) با خود آمد او ز مستى عقار
زان گنه گشته سرش خانهء خمار
هر كه خود بينى كند در راه دوست
مغز را بگذاشت كلى ديد پوست
دشمن من در جهان خود بين مباد
زان كه از خود بين نيايد جز فساد
مىاز آن آمد حرام اندر جهان
كه خورى خود بين شوى اندر زمان
بهتر ار خود رو تصور نابدت
وين همه از نفس خود بين زايدت
آنكه با خود مىخورد مىبا خود است
اين چنين مىخواره خوار و مرتد است
و آن كه با او مىخورد بادش حلال
زان كه بىاو دم زند بادش و بال
چون كه با او مىخورم از جام هو
چشم بگشايم ببينم روى او
بعد از آن از خود به كلى بگسلم
هم ز مىخوردن شود اين حاصلم
اى كه مىخواهى كه از خود بگسلى
تا كى اندر بند اين جان و دلى
جان به جانان وا گذارى جان من
تا ببينى يار دل رنجان من
دل به دلدارى ده و آزاد شو
غم خور او باش از وى شاد شو
نفس خود بر خود مگردان چير تو
زود او را باز گير از شير تو
هر چه هست آن مستئى دارد يقين
خواه شير و خواه خمر و انگبين
مستى گندم بُد آن اى آدمى
كه بكرد آن آدمى را اعجمى
( ( 4783 ) ) خورده گندم حله زو بيرون شده
خلد بر وى باديه و هامون شده
( ( 4784 ) ) ديد كان شربت ورا بيمار كرد
زهر آن ما و منىها كار كرد
( ( 4785 ) ) جان چون طاووس در گلزار ناز
همچو جغدى شد به ويرانهء مجاز
( ( 4786 ) ) همچو آدم دور ماند او از بهشت
در زمين مىراند گاوى بهر كشت
( ( 4787 ) ) اشك مىراند كه او اى هندوى زاو
شير را كردى اسير دم گاو ؟
( ( 4788 ) ) كردى اى نفس بد بارد نفس
بىحفاظى با شه فرياد رس
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 587
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٨٧