( ( 4794 ) ) مر بشر را خود مبا جامهء درست
چون رهيد از صبر در هين صدر جست
( ( 4795 ) ) مر بشر را پنجه و ناخن مباد
كاو نه دين انديشد آنگه نه سداد
بريده باد پنجه و ناخن آن انسان كه خود طبيعىاش مالك سرنوشت او است ، كه همهء مكتبها و اقدامات انسانى تاريخ بشرى را مىخراشد و متلاشى مىسازد .
ما در مقابل اين پديدهء حيوانى - انسان نما ، چه مىتوانيم انجام بدهيم ؟ مكتبهاى اخلاقى مىسازيم ، داد از اومانيسم مىزنيم . پيامبران الهى از تمام موجوديتشان در تبديل پنجه و ناخن حيوانهاى انسان نما به نيروهاى مثبت دست بر مىدارند . باز مىبينيم : بدون اعتنا به اين همه فداكارى و گذشتهاى بالاتر از توصيف و تمجيد صفها متشكل مىشود و بوق و كرناىها به صدا در مىآيد و پنجه و ناخنها تيز مىشود و شروع به وارد كردن جراحت به پيكر انسانى مىنمايد . شگفت آورتر و اندوهبارتر از اين حيوان صفتى ، كارى است كه فروشندگان انديشه و خريداران گردنهاى انسانى ، قيافهء تفكر به خود مىگيرند و به ضرورت اين پديده فلسفه ها مىبافند . گوش انگور را گرفته به اجبار ، ولى با اصطلاحات آراسته و پيراستهء علم و فلسفه به عالم غوره گى مىكشانند و قيافهء پر از اطمينان و آرامش خود را در پشت جلد يا صفحهء اول كتابشان چاپ مىكنند كه اى آيندگان ، ما را فراموش نكنيد ، ما بوديم كه راه تقويت و تيز كردن پنجه و ناخن را بر حيواناتى كه كم كم مىخواستند انسان شوند ، تعليم كرديم و چه زحمتها كشيديم و لطفها فرموديم ، تا جنگ را جزئى از موجوديت آدمى معرفى كرديم سود جويى بىحساب و كامكارى مطلق را بر پيشانى كروموزومهايش ثبت نموديم كه ديگر از روى خطا به دنبال ابوذرها نروند و هواى سقراط سازى