( ( 4789 ) ) دام بگزيدى ز حرص گندمى
بر تو شد هر گندم او كژ دمى
( ( 4790 ) ) در سرت آمد هواى ما و من
قيد بين بر پاى خود پنجاه من
( ( 4791 ) ) نوحه مىكرد اين نمط بر جان خويش
كه چرا گشتم ضد سلطان خويش ؟
( ( 4792 ) ) آمد او با خويش و استغفار كرد
با انابت چيز ديگر يار كرد
( ( 4793 ) ) درد كان از وحشت ايمان بود
رحم كن كان درد بىدرمان بود
( ( 4794 ) ) مر بشر را خود مبا جامهء درست
چون رهيد از صبر در حين صدر جست
( ( 4795 ) ) مر بشر را پنجه و ناخن مباد
كاو نه دين انديشد آنگه نى سداد
( ( 4796 ) ) آدمى اندر بلا كشته به است
نفس كافر نعمت است و گم ره است
نفس كافر خود همىندهد امان
گشت طاغى چون كه فارغ شد ز نان
آدمى خود مبتلا بهتر بود
زان كه زار و عاجز و مضطر بود
آيه
« فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا اَلشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَطَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ اَلْجَنَّةِ 7 : 22 . » ( 1 ) ( شيطان آدم و حوا را با فريب كارى ، به خوردن از آن درخت ممنوع تحريك و دلالت كرد . وقتى كه آن دو از درخت چشيدند ، اعضاى پوشيدنىشان آشكار شد و شروع به پوشانيدن آن با برگهاى بهشتى نمودند ) . « كَلَّا إِنَّ اَلإِنْسانَ لَيَطْغى . أَنْ رَآه اِسْتَغْنى 96 : 6 - 7 . » ( 2 ) ( نه هرگز ، انسان البته طغيان مىكند ، وقتى كه خود را بىنياز ببيند . )
هامش
( 1 ) سوره الاعراف ، آيهء 22 . .
( 2 ) سوره العلق ، آيهء 6 و 7 . .