ساير متفكر نماها و انديشمندان مردم را در بيابان بىسر و ته مشتى از معارف گسيخته رها مىكنند ، اگر ديگران براى خواندن كتاب هستى و آغاز و پايان آن دستوراتى صادر مىكنند كه - ما ز آغاز و ز انجام جهان بىخبريم اول و آخر اين كهنه كتاب افتاده است اگر ديدروها و مترلينگها با نظر به عظمت خداوندى و ناچيزى ما انسانها ، ما را از پيشگاه انس و الفت با او و ديدار او محروم مىسازند و اگر مشتى از خود راضىها ما را از خدايمان دور مىكنند ، اين تويى كه در سايهء قرآن آن نامهء پر مهر الهى ما را به او نزديك مىكنى و نويد روز ديدار و شركت در جشن آغاز ابديت را بما مىدهى و ما را از خدايمان نمىگسلى ، و پيوند مىدهى .
تويى كه روح اميد در اين كالبدهاى حيات از دست دادهء ما مىدهى و گاهى با و هو معكم و گاه ديگر با و نحن اقرب اليه من حبل الوريد بار ديگر با آيهء لا تيأسوا ، بار ديگر با نداى نويد بخش لا تقنطوا به خداى مهربانمان نزديك مىكنى و با تشبيهات و تمثيلاتى كه در خور فهم ما باشد ، لطف و عنايت او را كه چون آفتاب جهانتاب ما را در بر خود گرفته است ، بما قابل فهم مىسازى . خداوند دادگر پاداش بزرگى براى تو عنايت كناد .
چه زيبا و دل پذير و عقل پسند مىگويى ؟ مىگويى اگر ابراهيم خليل و محمد صلى الله عليه و آله و عيسى و موسى و اولياء الله دعوت شدگان اصيل آن جشن الهى هستند ، بگذاريد آنان چون خورشيدهاى فروزان و چون معانى ما فوق صورتها راهى آن جشن الهى شوند ، بگذاريد آن سواران قهرمان ميدان هستى رهسپار كوى او شوند ، ما درماندگان هم چونان سايهء آن آفتابها و صورت آن معانى و مركب آن سواران پاى كوبان و دست افشان دنبال آنان خواهيم رفت . چرا مايوس شويم و چرا خود را از آنان جدا بگيريم آرى ما هم راهى آن جشن الهى خواهيم بود ، پس از هم اكنون جامه هايمان را تميز و نظيف كنيم و با آب حيات باز گشت به خدا خود را شستشو بدهيم و منتظر دعوت او بنشينم .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 575
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٧٥