تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
داشته باشد ؟ اى مرد معتمد ، تو خود مىدانى كه صداى پيچيده در كوه انعكاسى از صداى ديگرى است . تو كه مىبينى گفتار تو عكسى از ديگران است ، بدان كه همهء احوالت جز انعكاس چيز ديگرى نيست . خشم و ذوقت مانند خشم مامور اجرا و ذوق واسطهء فحشاء است كه ارتباطى به خود آنان ندارد ، مگر آن ناتوان كه در دست مامور اجرا گرفتار است ، به آن مامور بدى كرده است كه او را زجر و شكنجه مىدهد ؟ به خود بيا و بيانديش ، آخر تا كى اسير خيالاتى خواهى گشت كه به صورت انعكاس در مغزت مىدرخشد بكوش و بكوش تا بتوانى به حالت استغراق در درياى معرفت موفق گردى ، باشد كه گفتارت مستند به حال خود باشد و سير و پروازت با بال و پر خويشتن . آرى تير هم با پرش از ديگرى شكار مىگيرد ، ولى چون پرتاب شدن از خود او نيست ، لذا از گوشت شكارى كه به آن خورده است برخوردار نمىباشد . اما باز شكارى كه خود از كوهساران شكار را مىگيرد و مىآورد ، شاه كه آن باز را فرستاده است ، گوشت كبك و سار به او مىخوراند . آن گفتار كه مستند به وحى الهى نيست مانند گرد پاشيده از هوى در هوا است اگر اين مطلب را كه گفتم ، براى تو غلط بنمايد ، چند آيه از اول سورهء و النجم را بخوان -
( ( 4670 ) ) تا كه ما ينطق محمد عن هوى ان هو الا بوحى احتوى
را بدانى احمدا ، صلى الله عليه و آله تويى كه شايستهء وحى الهى هستى ، بگذار اسيران جسم خاكى در اجتهاد و قياس غوطه ور شوند ، زيرا توانايى گيرندگى وحى را ندارند ، اينان از روى اضطرار بايستى به اجتهاد و قياس پناه ببرند ، چونان ضرورت كه مردار را بر انسان حلال مىنمايد ، ولى كسى كه راه به كعبهء وصال يافته است ، چه احتياجى به اجتهاد دارد ؟ اين اجتهاد و كوشش مشروع كه براى هدايت مردم مقرر شده است