اطلاع درستى از آن ندارند ، يكى از اكتشافات فوق العاده با اهميت جلال الدين در پديده هاى روانى است كه بدون اين كه سر و صدايى به راه بياندازد و طبلى بكوبد و حماسه سرايى كند ، مانند يك مطلب عادى گوشزد كرده است . براى توضيح وجود اين حالت ، نخست از يك پديدهء ابتدائى كه براى همگان قابل فهم است ، استشهاد مىكنيم : در آن هنگام كه معنايى در ذهن انسان سر كشيده و به جهت تناسب با موقعيت به مراكز سخن فشار مىآورد كه آن را ابراز كند ، ولى موانع ديگرى در آن موقعيت وجود دارد كه نمىگذارد آن معنى در كالبد لفظ بيرون بيايد . انسان در اين حالت هم خاموش است و هم سخن مىگويد . خاموش است زيرا سدى در مقابل گفتارش مىبيند و آن را ابراز نمىكند و سخن مىگويد ، زيرا - درونش پر از هياهو و هيجان است كه مىخواهد بيرون بريزد . اين پديدهء نه خاموشى و نه گويايى را به مورد ديگرى هم مىتوان تطبيق كرد ، و آن موردى است كه انسان بدون اين كه لبش حركت كند و زبانش بجنبد و تموجى در فضا نقش ببندد ، با خويشتن گفت گو مىكند . گفته شده است : كه اسرار آميزترين و با شكوه ترين سخن همين است كه گوينده و مخاطب آن خود انسان است ، بدون اين كه صدايى و كلمهاى از دهانش بيرون بيايد . مورد سوم كه انسان در آن مورد حالتى دارد كه نه خاموش است و نه گويا ، وقتى است كه هم سخنى مىگويد و هم خاموش است ، زيرا خواص سخن با انديشه و تاثير و تاثر احساساتى كه در بر دارد ، در درون او به جريان افتاده است ، ولى آن مفاهيم جاريه در درون مانند مفاهيم الفاظ عينى داراى حد و مرز مشخص نبوده ، دو عنوان شكل و محتوا را در هم مىآميزد .
تفسير ابيات
عمر برادر بزرگتر سپرى شد و فرصتى براى وصال به معشوق خود نيافت و جانش طاقت صبر سوزان را از دست داده صورت عينى معشوق از او مخفى شد و جان شاه زاده از اين جهان رفت و با معنا و جان معشوق در هم آميخت .