وفات يافتن برادر بزرگ آن شاه زادگان و ملازمت كردن برادر ميانه پادشاه چين را
( ( 4615 ) ) رفت عمرش چاره را فرصت نيافت
صبر بس سوزان به دو جان بر نتافت
( ( 4616 ) ) مدتى دندان كنان اين مىكشيد
نارسيده عمر او آخر رسيد
( ( 4617 ) ) صورت معشوق از او شد در نهفت
رفت و شد با معنى معشوق جفت
( ( 4618 ) ) گفت لُبسش گر ز شعر و شوشتر است
اعتناق بىحجابش خوشتر است
( ( 4619 ) ) من شدم عريان ز تن او از خيال
مىخرامم در نهايات الوصال
( ( 4620 ) ) اين مباحث تا بدينجا گفتنى است
هر چه آيد زين سپس بنهفتنى است
( ( 4621 ) ) گر بپوشى ور بگويى صد هزار
هست بىكار و نگردد آشكار
( ( 4622 ) ) تا به دريا سير اسب و زين بود
بعد از آنت مركب چوبين بود
( ( 4623 ) ) مركب چوبين به خشكى ابتر است
خاص مر درياييان را رهبر است
( ( 4624 ) ) اين خموشى مركب چوبين بود
نعره هاى عشق زان سو مىزند
( ( 4626 ) ) تو همىگويى عجب خامش چراست
او همىگويد عجب گوشش كجاست
( ( 4627 ) ) من ز نعره كر شدم او بىخبر
تيز گوشان زين سمر هستند كر
( ( 4628 ) ) آن يكى در خواب نعره مىزند
صد هزاران بحث و تلقين مىكند
( ( 4629 ) ) اين نشسته پهلوى آن بىخبر
خفته آن است و كر زان شور و شر
( ( 4630 ) ) آن كسى كش مركب چوبين شكست
غرقه شد در آب او خود ماهى است
( ( 4631 ) ) نه خموش است و نه گويا نادريست
حال او را در عبارت نام نيست
( ( 4632 ) ) نيست اين دو هر دو هست آن بو العجب
شرح آن گفتن برون است از ادب
( ( 4633 ) ) اين مثال آمد ركيك و بىورود
ليك در محسوس از اين بهتر نبود
حاصل آن شه زاده از دنيا برفت
جانش پر آذر جگر پر سوز تفت