عشقهاى مجازى بزرگترين محرك به خلا محض است ، زيرا هر چه كه عاشق بيشتر در معشوق نفوذ كند جز پوستهاى پيازى تو در تو چيزى نمىبيند ، مگر اين كه قدرت ادامهء تحرك عشق را از دست بدهد و به كاميابىهاى ابتدايى قناعت بورزد كه اغلب كار عشاق مجازى است . اين نكته را كه جلال الدين متذكر شده و مىگويد :
( ( 4619 ) ) من شدم عريان ز تن او از خيال
مىخرامم در نهايات الوصال
مسألهاى را كه متذكر شديم ، در عالىترين و مختصرترين جمله آورده است . احتمال ديگرى هم در بيت وجود دارد كه بگوييم :
منظور جلال الدين عشق حقيقى است و مىخواهد اين نكته را بگويد كه مادامى كه روح به بدن متعلق است و هنوز معشوق حقيقى در عالم خيال و روياهاى ذهنى عشاق دريافت مىشود ، عشق الهى به ثمر مطلوب نمىرسد . با اين حال هر دو نوع عشق اگر چه در پهنهء طبيعت شروع شده است ، ولى به ثمر رسيدن و پايان آن در قلمروى والاتر از جهان طبيعت صورت خواهد گرفت ، نهايت امر چون عشق مجازى همان اشتياق و خواهندگى شديد و تند و تيز حيوانى است ، نه تنها در پهنهء طبيعت به ثمر واقعى نخواهد رسيد ، حتى پس از مرگ و در قلمرو ماوراى طبيعت هم كه مقتضيات حيوانى راهى به آن ندارد ، محصولى نخواهد داشت .
( ( 4631 ) ) نه خموش است و نه گويا نادرى است
حال او را در عبارت نام نيست
يك حالت روانى ديگر كه انسان در آن حالت نه خاموش است و نه گويا
ممكن است اين موضوع كه حالت سومى براى روان وجود دارد كه انسان در آن حالت نه خاموش است نه گويا ، يك امر متناقض جلوه كند كه چگونه مىشود انسان حالتى داشته باشد كه نه خاموش است و نه گويا ؟ مىتوان گفت : طرح اين حالت روانى و اعتقاد به وجود چنين حالت كه شايد روان شناسان و روان كاوان