( ( 2090 ) ) جان شرع و جان تقوى عارف است
معرفت محصول زهد سالف است
( ( 2091 ) ) زهد اندر كاشتن كوشيدن است
معرفت آن كشت را روييدن است
( ( 2092 ) ) پس چو تن باشد جهاد و اعتقاد
جان اين كشتن نبات است و حصاد
( ( 2093 ) ) امر معروف او و هم معروف اوست
كاشف اسرار و هم مكشوف اوست
( ( 2094 ) ) شاه امروزينه و فرداى ماست
پوست بندهء مغز نغزش دايماست
( ( 2095 ) ) چون انا الحق گفت شيخ و پيش برد
پس گلوى جمله كوران را فشرد
( ( 2096 ) ) چون اناى بنده شد لا از وجود
پس چه ماند هين بينيديش اى جحود
( ( 2097 ) ) گر تو را چشم است بگشا درنگر
بعد لا آخر چه مىماند دگر
( ( 2098 ) ) اى بريده آن لب و حلق و دهان
كه كند تف سوى مه يا آسمان
( ( 2099 ) ) سوى گردون تف نيابد مسلكى
تف به رويش باز گردد بىشكى
( ( 2100 ) ) تا قيامت تف بر او بارد ز رب
همچو تبت بر روان بو لهب
( ( 2101 ) ) طبل و رايت هست ملك شهريار
سگ كسى كه خواند او را طبل خوار
( ( 2102 ) ) آسمانها بندهء ماه وىاند
شرق و غرب چرخ نانخواه وىاند
( ( 2103 ) ) زان كه لولاك است بر توقيع او
جمله در انعام و در توزيع او
( ( 2104 ) ) گر نبودى او نيابيدى فلك
گردش و نور و مكان جايى ملك
( ( 2105 ) ) گر نه او بودى نيابيدى بحار
هيئت ماهى و درّ شاهوار
( ( 2106 ) ) گر نبودى او نيابيدى زمين
از درونه گنج و بيرون ياسمين
گر نبودى او نيابيدى جبال
زرّ و لعل و موميايى بىسؤال
گر نبودى او نيابيدى جهان
بىتقاضا رزقهاى بىكران
( ( 2107 ) ) رزقها هم رزق خواران وىاند
ميوه ها لب خشك باران وىاند
( ( 2108 ) ) هين كه معكوس است در امر اين گره
صدقه بخش خويش را صدقه بده
( ( 2109 ) ) از فقيرستت همه زرّ و حرير
هين زكاتى ده غنى را اى فقير
( ( 2110 ) ) چون تو ننگى جفت آن مقبول روح
چون عيال كافر اندر عقد نوح
( ( 2111 ) ) گر نبودى نسبت تو زين سرا
پاره پاره كردمى اين دم تو را
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 50
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٠