جواب مريد و زجر كردن آن طعانه را از كفر و بىهوده گويى
( ( 2068 ) ) بانگ زد بر آن جوان و گفت بس
روز روشن از كجا آمد عسس
( ( 2069 ) ) نور مردان مشرق و مغرب گرفت
آسمانها سجده كردند از شگفت
( ( 2070 ) ) آفتاب حق برآمد از حجل
زير چادر رفت خورشيد از خجل
( ( 2071 ) ) ترّهات چون تو ابليسى مرا
كى بگرداند باز گردم زين جناب
( ( 2072 ) ) من به بادى نامدم همچون سحاب
تا به گردى باز گردم زين جناب
( ( 2073 ) ) عجل با آن نور شد قبلهء كرم
قبله بىآن نور شد كفر و صنم
( ( 2074 ) ) هست اباحت كز هوا آمد ضلال
هست اباحت كز خدا آمد كمال
( ( 2075 ) ) كفر ايمان گشت و ديو اسلام يافت
آن طرف كان نور بىاندازه تافت
( ( 2076 ) ) مظهر عشق است و محبوب به حق
از همه كَّروبيان برده سبق
( ( 2077 ) ) سجده آدم را بيان صدق اوست
سجده آرد مغز را پيوسته پوست
( ( 2078 ) ) شمع حق را پف كنى تو اى عجوز
هم تو سوزى هم سرت اى گنده پوز
( ( 2079 ) ) كى شود دريا ز پوز سگ نجس
كى شود خورشيد از پف منطمس
( ( 2080 ) ) حكم بر ظاهر اگر هم مىكنى
چيست ظاهرتر بگو زين روشنى
( ( 2081 ) ) جمله ظاهرها به پيش اين ظهور
باشد اندر غايت نقص و قصور
( ( 2082 ) ) هر كه بر شمع خدا آرد تفو
شمع كى ميرد ز سوز پوز او
( ( 2083 ) ) چون تو خفّاشان بسى بينند خواب
كاين جهان ماند يتيم از آفتاب
( ( 2084 ) ) موجهاى تيز درياهاى روح
هست صد چندان كه بُد طوفان نوح
( ( 2085 ) ) ليك اندر چشم كنعان موى رست
نوح و كشتى را به هِشت و كوه جست
( ( 2086 ) ) كوه كنعان را فرو برد آن زمان
نيم موجى تا به قعر امتهان
( ( 2087 ) ) مه فشانَد نور و سگ عوعو كند
هر كسى بر خلقت خود مىتند
( ( 2088 ) ) شب روان و همرهان مه به تگ
ترك رفتن كى كنند از بيم سگ ؟
( ( 2089 ) ) جزو سوى كل روان مانند تير
كى كند وقف از پى هر گنده پير