تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦

قصهء زن جوحى و عشوه دادن او قاضى را ، و به مكر و حيله در صندوق كردن

( ( 4449 ) ) هر زمان جوحى ز درويشى به فن رو به زن كردى كه اى دل خواه من ( ( 4450 ) ) چون صلاحت هست رو صيدى بگير تا بدوشانيم از صيد تو شير ( ( 4451 ) ) قوس ابرو تير غمزه دام كيد بهر چه دادت خدا ؟ از بهر صيد ( ( 4452 ) ) رو پى مرغى شگرفى دام نه دانه بنما ليك در خوردش مده ( ( 4453 ) ) كام بنما و كن او را تلخ كام كى خورد دانه چو شد محبوس دام ( ( 4454 ) ) شد زن او نزد قاضى در گله كه مرا افغان ز شوى ده دله ( ( 4455 ) ) قصه كوته كن كه شد قاضى شكار از جمال و از مقال آن نگار ( ( 4456 ) ) گفت اندر محكمه است و غلغله من نتانم فهم كردن اين گله ( ( 4457 ) ) گر به خلوت آيى اى سرو سهى وز ستم كارى شو شرحم دهى فهم آن بهتر كنم بدهم سزاش آن چه حق باشد تو زين غمگين مباش مر مرا معلوم گردد حال تو شوهرت را نرم سازم بىعتو ( ( 4458 ) ) گفت خانه تو ز هر نيك و بدى باشد از هر گله آمد شدى ( ( 4459 ) ) خانهء سر جمله پر سودا بود صدر پر وسواس و پر غوغا بود ( ( 4460 ) ) باقى اعضا ز فكر آسوده اند وان صدور از صادران فرسوده اند همچو شاخ از برگ و از ميوه كهن گرد خالى تا رسد از امر كن برگها و ميوه هاى نو ز غيب از پى آن كهنگى بد هيچ ريب ( ( 4461 ) ) در خزان و باد خوف حق گريز آن شقايقهاى پارين را بريز ( ( 4462 ) ) كاين شقايق منع نو اشكوفه هاست كه درخت دل براى آن نماست ( ( 4463 ) ) خويش را در خواب كن زين افتكار سر ز زير خواب در يقظه برآر ( ( 4464 ) ) همچو آن اصحاب كهف اى خواجه زود رو بايقاظا كه تحسبهم رقود
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 496 | محمد تقي جعفري