نو به نو در مىرسد اشكال فكر آرى چنين است و جاى ترديد نيست كه تازگى مستمر روح است كه همواره حقايق دريافت شده را تازه نشان مىدهد . شقايق زيبا و خوش رنگ ، بلكه عالىترين منظره و صدا و زيباترين صورت با تكرار جلوه كهنه مىشود و جالب بودن خود را از دست مىدهد . پس تازگى همهء اين موضوعات زيبا و خوشايند ناشى از تازگى مستمر روح آدمى است .
اين كه مىگوييم :
هر نظرم كه بگذرد جلوهء رويش از نظر
بار دگر نكوترش بينم از ديده ام
اگر مقصود خود تحول موضوع زيبا به زيباتر است ، اگر براى زمانى هم اين تحول را صحيح بدانيم ، طولى نخواهد كشيد كه آن تحول توقف خواهد كرد و تدريجا به عقب خواهد برگشت ، زيرا در اين دنيا هيچ بهارى وجود ندارد كه خزانى به دنبال نداشته باشد . با اين حال اگر مشاهدهء زيبايى استمرار داشته باشد ، مسلما از تجدد خود درون سرچشمه مىگيرد ، نه از موضوع برونى .
متاسفانه اكثر آن مردم كه در دوران ما نو گرايى و نو جويى را يكى از عالىترين ايده آلهاى بشرى معرفى مىكنند ، از حقيقت كهنه و نو اطلاع درستى ندارند و گمان مىكنند كه ارتكاب هر خوشايندى كه موجب گسيختن اصلى از اصول تثبيت شدهء انسانى باشد ، گرايش و جويندگى تازه ها است و فرار از كهنه ها و مرده ها فرض كنيم كه گسيختن هر اصلى به وسيلهء اطلاع و گرايش به تازهاى انجام مىگيرد ، آيا بشر در مقابل آن اصول بر باد رفته اصول تازه ترى را جانشين آنها ساخته است ، يا كارى جز تمايل به « هيچ چيز شرط هيچ چيز نيست » از خود نشان نمىدهد ؟ آن تازه ها كه آبادى ندارد ، چه نتيجهاى را در پيش برد عالم انسانى به بار مىآورد .