( ( 4357 ) ) ايمنىّ امت موسى شود
كاو به تحت الارض و هامون در رود
( ( 4358 ) ) گر به مصر اندر بدى او نامدى
وهم از سبطى كجا زايل شدى ؟
( ( 4359 ) ) آمد و در سبط افكند او گداز
تا بدانى كامن در خوف است راز
( ( 4360 ) ) اين بود لطف خفى كاو را صمد
نار بنمايد ولى نورى بود
( ( 4361 ) ) نيست مخفى مزد دادن در تقا
ساحران را اجر بين بعد از خطا
( ( 4362 ) ) نيست پنهان وصل اندر پرورش
ساحران را وصل داد اندر برش
( ( 4363 ) ) نيست مخفى سير با پاى روا
ساحران را سير بين در قطع پا
( ( 4364 ) ) عارفان زانند دايم آمنون
كه گذر كردند از درياى خون
( ( 4365 ) ) امنشان از عين خوف آمد پديد
لاجرم باشند هر دم در مزيد
( ( 4366 ) ) امن ديدى گشته در خوفى خفى
خوف هم بين در اميدى اى صفى
( ( 4367 ) ) آن امير از مكر بر عيسى تند
عيسى اندر خانه رو پنهان كند
( ( 4368 ) ) اندر آيد تا شود او تاجدار
خود ز شبه عيسى آمد تاجدار
( ( 4369 ) ) هى مىآويزد من عيسى نيم
من اميرم بر جهودان خوش پيم
( ( 4370 ) ) زو ترش بردار آويزيد كاو
عيسى است از دست ما تخليص جو
( ( 4371 ) ) چند لشكر مىرود تا برخورد
برگ اوفَى گردد و بر سر خورد
( ( 4372 ) ) چند بازرگان رود بر بوى سود
عيد پندارد به سود همچو عود
( ( 4373 ) ) چند در عالم بود بر عكس اين
زهر پندارد بود آن انگبين
( ( 4374 ) ) بس سپه بنهاده دل بر مرگ خويش
روشنىها و ظفر آمد به پيش
( ( 4375 ) ) ابرهه با پيل بهر ذل بيت
آمده تا افكند حى را چو ميت
( ( 4376 ) ) تا حريم كعبه را ويران كند
جمله را زان جاى سرگردان كند
( ( 4377 ) ) تا همه زوار گرد او تنند
كعبهء او را همه قبله كنند
( ( 4378 ) ) وز عرب كينه كشد اندر گزند
كه چرا در كعبهام آتش زنند
( ( 4379 ) ) عين سعيش عزت كعبه شده
موجب اعزاز آن بيت آمده
( ( 4380 ) ) مكيان را عزّ يكى بد صد شده
تا قيامت عزّشان ممتد شده
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 479
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٧٩