تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
تو چرا اين قدر ارزش و اعتبار به خواب و خيال مىدهى ؟ معلوم مىشود كه عقل تو كمترين روشنايى ندارد ، كه اين همه راه دور و دراز را از روى جهل و طمع سپرى كرده و آمده‌اى . من خودم بارها در خواب ديده‌ام كه در بغداد گنجى پوشيده در فلان كوى و فلان موضع دفن شده است و نام آن كوى با نام اين اندوهگين ( فقير ) يكى بود : و در خواب به من مىگفتند : برو گنج را از خانهء فلانى جستجو كن كه آن را پيدا خواهى كرد . با اين همه خواب و خيال من از جاى خود حركت نكردم ، تو با يك خواب اين همه مشقت را به خود روا داشتى آرى -
( ( 4319 ) ) خواب احمق لايق عقل وى است همچو او بىقيمت است و لاشى است
بدين جهت خواب زن بىارزشتر از خواب مرد است كه عقلش ضعيف و جانش ناتوان است . خواب مردم ناقص عقل گول و كساد است و چون بادى بىاساس . فقير با خويشتن گفت : شگفتا ، گنج در خانهء من بوده است ، پس چرا من در خانهء خودم به آن فقر و شيون تن در داده بودم ؟ من كه سر گنج از گدائى مرده‌ام نتيجهء همين پوشيدگى در پردهء غفلت مىباشد . از اين بشارت كه عسس به او داد ، سر مست شد و تمام دردهايش مرتفع گشت و بدون اين كه به زبان بياورد ، هزاران حمد و سپاس به خدا نموده با خويشتن مىگفت : زاد و توشهء من بستگى به اين مشقتها داشت و آب حيات در دكان خودم بوده است . برو اى عسس ، كه من به كورى و هم فقر و فلاكت ، از آن زحمتها و رنجها به نوا رسيدم . اكنون خواه مرا احمق خطاب كن يا عاقل ، من آن چه را كه دلم مىخواست دريافتم . اى بد دهان ، حالا هر چه دلت مىخواهد در بارهء من بگو ، من مراد خود را بىگمان دريافتم . تو اى محتشم ، گمان كن كه من پر دردم . من پيش تو پر درد و پيش خود بسى خوشحالم . واى بر حال من بود ، اگر قضيه عكس اين بود كه پيش تو گلزار و پيش خودم خار بودم .