باز گشتن غريب مصر به بغداد و يافتن گنج را در خانه خود
( ( 4336 ) ) باز گشت از مصر تا بغداد او
ساجد و راكع ثناگر شكر گو
( ( 4337 ) ) جمله ره حيران و مست او زين عجب
زانعكاس روزى و راه طلب
( ( 4338 ) ) كز كجا اميدوارم كرده بود
وز كجا افشاند بر من سيم جود ؟
( ( 4339 ) ) اين چه حكمت بود كان كان مراد
كردم از خانه برون گم راه و شاد
( ( 4340 ) ) تا شتابان در ضلالت مىشدم
هر دم از مطلب جداتر مىبدم
( ( 4341 ) ) باز عين آن ضلالت را به جود
حق وسيلت كرد اندر رشد و سود
( ( 4342 ) ) گم رهى را منهج ايمان كند
كژ روى را مقصد عرفان كند
( ( 4343 ) ) تا نباشد هيچ محسن بىوجا
تا نماند هيچ خائن بىرجا
( ( 4344 ) ) اندرون زهر ترياك آن حقى
كرد تا گويند ذو اللطف الخفى
( ( 4345 ) ) نيست مخفى در نماز آن مكرمت
در گنه خلعت نهد آن مغفرت
( ( 4346 ) ) منكران را قصد اذلال ثقات
ذل شده عزّ و ظهور معجزات
( ( 4347 ) ) قصدشان زانكار ذلّ دين بده
عين ذلّ عز رسولان آمده
( ( 4348 ) ) گر نه انكار آمدى از هر بدى
معجزه و برهان چرا نازل شدى
( ( 4349 ) ) خصم منكر تا نشد مصداق خواه
كى كند قاضى تقاضاى گواه
( ( 4350 ) ) معجزه همچون گواه آمد زكى
بهر صدق مدّعى در بىشكى
( ( 4351 ) ) طعنه چون مىآمد از هر ناشناخت
معجزه مىداد حقّ و مىنواخت
( ( 4352 ) ) مكر آن فرعون سيصد تو شده
جمله ذلّ او و قمع او شده
( ( 4353 ) ) ساحران آورده حاضر نيك و بد
تا كه جرح معجزهء موسى كند
( ( 4354 ) ) تا عصا را باطل و رسوا كند
اعتبار او ز دلها بركند
( ( 4355 ) ) هين آن مكر آيت موسى شده
اعتبار آن عصا بالا شده
( ( 4356 ) ) لشكر آرد بىعدد تا حول نيل
تا زند بر موسى و قومش سبيل