چنان كه امن را مخفى در بيم و هراس مىبينى ، بالعكس ، خوف و وحشت را هم در اميدوارىها ببين . آن امير يهودى مىخواست عيسى عليه السلام را با مكر پردازىهاى خود بگيرد و بر دارش بزند آن امير كه گرفتن عيسى را بر عهده داشت ، شبيه به عيسى بود و مىخواست با كشته شدن عيسى تاجدار شود ، خود به جهت شباهتش با عيسى به بالاى دار رفت . او پى در پى مىگفت : من عيسى نيستم من امير نيك پى يهودم ، مردم يهود ( 1 ) مىگفتند : او خود عيسى است ، زودتر به دارش بياويزيد كه مىخواهد از دست ما خلاص شود . بدينسان لشكريانى مىروند تا از مال و ثروت دشمن برخوردار شوند ، برگ و نواى خودشان را هم از دست مىدهند و اموالشان در اختيار دشمن قرار مىگيرد . بسا بازرگانان به بوى سود به راه مىافتند ، به گمان عيد مانند عود مىسوزند و بر مىگردند . امور فراوانى هم در دنيا بر عكس اين قضيه اتفاق مىافتد ، يعنى - « زهر پندارد بود آن انگبين » بسا لشكريان كه دل بر مرگ داده و ناگهان به روشنائىها و پيروزىها رسيدهاند . ابرههء احمق با پيل براى خراب كردن كعبه آمده و مىخواست زنده را بميراند و زايران خانهء خدا را دور خود بگرداند و خود را قبلهء همگان بسازد . او مىخواست با آسيبى كه به كعبه وارد خواهد ساخت كينه و انتقام از عرب بكشد كه چرا كعبهء مرا آتش زده اند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 482
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٨٢
امن و امان عارفان هم مستند به گذشتن آنان از درياى خون است . آرى -
( ( 4365 ) ) امنشان از عين خوف آمد پديد
لا جرم باشند هر دم در مزيد
هامش
( 1 ) در قصص الانبياء ثعلبى ص 339 داستان عيسى عليه السلام را چنين آورده است : يهود مردى را مأمور كردند كه عيسى را تحت نظر بگيرد و هر كجا مىرود در دنبالش بوده باشد . عيسى بالاى كوه رفت و فرشتهاى آمد و او را به آسمان برد و خداوند شخصى را كه شبيه به عيسى بود ، به آن مأمور نشان داد و يهود گمان كردند كه او عيسى است ، او را گرفتند . او مىگفت : من عيسى نيستم ، من فلان كس هستم ، او را تصديق نكردند و از دارش آويختند . .